پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - ٢- سخنى درباره عايشه و زندگانى او
وليد را كه برادر خوانده او بود، مجازات نكرد، بلكه شهود را تحت تعقيب قرار داد! آنها به خانه عايشه پناه بردند و عثمان فرياد زد آيا سركشان عراقى را پناهگاهى جز خانه عايشه نيست؟ هنگامى كه عايشه اين سخنان را شنيد، نعلين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر سر دست بلند كرد و گفت: «هنوز اين كفش كهنه نشده سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پشت سرانداختيد!» هنگامى كه اين سخنان به مردم رسيد عدّهاى به طرفدارى او و گروهى به حمايت از «عثمان» برخاستند، تا آنجا كه در مسجد به جان هم افتادند و به زد و خورد پرداختند.
هنگامى كه «عثمان» كشته شد، «عايشه» خوشحال گشت، امّا زمانى كه ديد حكومت در دست على عليه السّلام افتاد، سخت ناراحت گشت و از آنجا كه على عليه السّلام سخت پايبند به عدالت بود و طبعا خواستههاى عايشه انجام نمىشد، كينه آن حضرت را به دل گرفت.
«طبرى» در تاريخ «الامم و الملوك» و «ابن سعد» در «طبقات» و «ابن اثير» در «كامل» مىنويسند: هنگامى كه خبر شهادت على عليه السّلام به او رسيد، شادمان گشت و سجده شكر به جاى آورد و از خوشحالى اين شعر را بر زبان جارى كرد:
|
فألقت عصاها و استقرّ بها النّوى |
كما قرّ عينا بالإياب المسافر |