پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩ - ١- گمراهتر از خوارج!
«ابن ابى الحديد» در «شرح نهج البلاغه» خود در شرح و تبيين اين مسأله چنين مىگويد: «بسيارى از اصحاب ما نسبت به اعتقادات دينى «معاويه» خرده گرفتهاند و تنها به تفسيق او قانع نيستند بلكه او را مسلمان نمىدانند و از او سخنان و جملههايى نقل كردهاند كه گاه در لابهلاى كلامش ظاهر مىشد و دليل بر بىايمانى او بود، از جمله اينكه «زبير بن بكّار» كه نه شيعه بود و نه معاويه را متّهم مىساخت.
(به گواهى اينكه با على عليه السّلام ميانه خوبى نداشت و از آن حضرت دورى مىكرد.) مىگويد: «فرزند «مغيرة بن شعبه» مىگويد همراه پدرم نزد «معاويه» رفته بوديم و پدرم غالبا نزد او مىرفت و با او سخن مىگفت و هنگامى كه باز مىگشت عقل و هوش سرشار او را مىستود ولى شبى از شبها از نزد «معاويه» بازگشت، در حالى كه بسيار ناراحت بود حتّى شام نخورد و بسيار غمگين به نظر مىرسيد! مدّتى انتظار كشيدم امّا حالش همانگونه بود، گمان كردم ما كار خلافى انجام داديم. گفتم چرا امشب اين چنين ناراحتى؟ گفت: فرزندم «جئت من عند أكفر النّاس و أخبثهم، از نزد كافرترين و خبيثترين مردم مىآيم!» گفتم مگر چه شده است؟ گفت: امشب با معاويه خلوت كرده بودم به او گفتم: «سنّى از تو گذشته است اگر عدالت پيشه كنى و نيكوكارى را گسترش دهى به جاست، تو بزرگ شدهاى اگر نسبت به برادرانت از «بنىهاشم» نيكى كنى و صله رحم به جاى آورى بسيار شايسته است، زيرا آنها امروز براى تو خطرى محسوب نمىشوند و اين نيكوكارى ثواب دارد و نام تو به نيكى در تاريخ اسلام باقى مىماند.» «معاويه» (عصبانى شد و) گفت: چه نامى از من باقى بماند! «ابوبكر» مدّتى عهدهدار خلافت بود و عدالت پيشه كرد و كارهاى مهمّى انجام داد، امّا همين كه از دنيا رفت نام او هم از خاطرهها محو شد، تنها مردم مىگويند: «ابوبكر چنين و ابوبكر چنان!» سپس عمر به خلافت رسيد و ده سال در پيشرفت اسلام در جهان