فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١ - براى زمان ريشه اى جز طبيعت تحول نيست
ماده است كه زمان را مى سازد. لذا طبيعت جهان بايستى بسان زمان، پيوسته در حال تبدل و دگرگونى نو به نو باشد، و به عبارت رساتر، از آنجا كه طبيعت و زمان با هم آميخته اند بايد از نظر تجدد و تحول نيز مثل هم باشند. برهان فوق، نهايتاً نتيجه مى گيرد كه براى طبيعت دو بعد مكانى و زمانى وجود دارد و براى اولين بار در تاريخ فرهنگ بشر ثابت مى كند كه زمان در دل طبيعت نهفته، وبعد چهارم آن است.
دست پنهان وقلم بين...
در اينجا از تذكر يك نكته ناگزيريم: بر خلاف پندار افراد ناآگاه مفهوم حركت در جوهر، اين نيست كه طبيعت جهان با نيروى درونى خويش، بدون وابستگى به قدرت برتر، خودساز وجهان ساز است، بلكه همان طور كه در فصل هجدهم يادآور شديم نياز جهان ناپايدار به مقامى پايدار، وابستگى جهان متحرك به محركى ثابت، وقيام طبيعت منفعل به فاعلى پيراسته از انفعال، از امور بديهى عقل است و هيچنوع تحولات سطحى و عمقى (عرض وجوهرى) بدون عنايت مقام والاتر و برتر امكان پذير نيست، و به قول جلال الدين محمد بلخى:
هر دمى از وى همى آيد اَلَست *** جوهر و اعراض مى گردند وهست
گر نمى آيد بلى، ز ايشان ولى *** آمدنشان از عدم باشد بلى [١]
[١] دفتر اول، ص ٥٦.