فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٠ - براى زمان ريشه اى جز طبيعت تحول نيست
آن ز تيزى مستمر شكل آمده است *** چون شرر، كِشْ تيز جنبانى به دست
شاخ آتش را بجنبانى بساز *** در نظر آتش نمايد پس دراز
اين درازى مدت از تيزى صنع *** مى نمايد سرعت انگيزى صنع [١]
اثبات حركت جوهرى در اين حد، يعنى اينكه جهان در هر لحظه، وجود نو و هستى نو داشته و هيچ ذره اى در دو لحظه يك هستى واحد ندارد، نيازمند برهان ديگرى است كه آن را اثبات كند. ازينروى حكيم بزرگ اسلام، به طرح برهان سومى پرداخته است كه تضمين كننده صحت انديشه بلند اين حكيم است.
از آنجا كه تبيين و تشريح برهان مزبور، مستلزم اين است كه صفحاتى را به آن اختصاص دهيم وانگهى ممكن است براى گروهى از خوانندگان سنگين باشد، لذا تشريح اين برهان را به وقت ديگر موكول مى كنيم و آشنايان به فلسفه اسلامى مى توانند به كتاب اسفار مراجعه كنند.[٢]
خلاصه برهان مزبور چنين است كه، واقعيت زمان مبدأ و ريشه اى جز طبيعت و جهان ماده ندارد، و چيزى كه زمان در وجود آن انتزاع مى شود نمى تواند ثابت وپايدار باشد، بلكه بايد نحوه هستى آن، بسان هستى خود زمان، تدريجى ولحظه اى باشد. به عبارت ديگر: اين حركت عمقى و درونى
[١] دفتر اول، ص ٢٨. [٢] اسفار، ج٣، ص ١٣٩ـ ١٤٠، فصل: ارتباط حادث به قديم و ج٧، ص ٢٩٠ـ ٢٩١. وى در اين صفحات اين برهان را به روشنترين وجه بيان كرده است.