فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٢ - فصل هفتم نمونه هايى از وحدت تضاد در فلسفه ديالكتيك
نقد
وى با اين گونه مثالها خواسته است وحدت و نفوذ ضدين را ثابت كند، ولى متأسفانه بايد گفت كه اين گونه وحدتها از حوزه بحث ما بيرون است، زيرا همان طور كه بيان كرديم، مقصود از اجتماع، ممنوع، امتناع در اجتماع وجود خارجى است، نه اجتماع در ذهن، آن هم در پوشش يك مفهوم وسيع! به عبارت ديگر: سفيد و سياه از نظر لون، شب و روز از نظر واحد زمان، زن و مرد از نظر انسانيت، مكتبها از نظر ايدئولوژى و... ، با يكديگر هيچگونه تضاد ندارند، بلكه از اين لحاظ با هم قدر مشترك دارند، و اگر تضادى بينشان وجود دارد ازنظر ديگر است كه از آن نظر هيچگاه با هم جمع نمى شوند.
مثلاً از اين نظر كه رنگ سياه، الوان را جذب مى كند و رنگ سفيد دفع، يا اينكه روز، روشن و شب سياه است، يا مرد وزن خصايص متفاوتى از يكديگر دارند و...، اشياى مزبور از اين جهات هرگز با هم جمع نمى شوند. خلاصه آنكه، اجتماع و ائتلاف اشياى مختلف بر پايه جهات مشترك، ربطى به تضاد و تفاوت آنها از حيث جهات مميزه ندارد!
دكتر ارانى، كه از پيشگامان ماركسيسم در كشورمان محسوب مى شود پس از ذكر مثالهايى بى تناسب فوق، دست و پا مى زند كه وحدت و نفوذ ضدين را ثابت كند. وى اين بار، قيافه اى فيلسوفانه به خود گرفته و به جاى مثالهاى عاميانه، دست به مثالهاى فلسفى مى زند و مى گويد:
يك فرد تمرين نكرده به آسانى نمى تواند درك كند كه چطور مى توان حركت و سكون، وجود و عدم و امور جسمى و روحى را متحد كرد، در حاليكه:
١. مثلاً مى دانيم سكون حركتى است كه سرعت آن به صفر رسيده يعنى