فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣ - ٥ جهان فقط علت مادى دارد
خويشتن را خلق مى كند، ديگر نيازى به خالق ندارد». ماركس اعلام مى دارد «تناسل خود او، تنها طريقه عملى رد نظريه خلقت است».[١]
نيز مى گويد: به وسيله ژئوگنوزى، يعنى علمى كه تشكيل زمين و تكوين آن را همچون يك پديده تناسل خود به خود شرح مى دهد ضربه محكمى بر مفهوم (خلقت) الهى وارد آمد.[٢]
اساس مكتب مادى اين است كه علت مادى، تنها عامل پيدايش پديده ها است و در ماده خصيصه حركت به سوى تكامل هست. پس از ظهور منطق ديالكتيك و ائتلاف اضداد، طرز تفكر ماديگرى اين شد كه شىء در سايه تضادى كه در درون آن حكمفرماست، خود به خود به سوى تكامل حركت مى كند و به صورت موجودات متكامل در مى آيد وسلسله علل ومعاليل از همين راه شروع مى شود.
ما در بحث علت و معلول، مسئله لزوم علت فاعلى را مطرح كرده و ثابت خواهيم نمود كه ماده پست تر از آن است كه قدرت خودسازى را داشته باشد.
ماديها، از ميان علل چهارگانه، علت صورى را نيز مى پذيرند، البته نه به آن معنى كه فلاسفه اسلامى به آن معتقدند.
علت صورى در فلسفه اسلامى همان واقعيت خارجى فصل است كه به انسان تحقق مى بخشد و تمام آثار و خواص انسان مربوط به اوست و در نتيجه، افعال انسان از آن صورت جوهرى نوع، و انفعالات وى از آن ماده نوع
[١] ماركس و ماركسيسم، ص ٢٩. [٢] ماركس و ماركسيسم، ص ٢٤١.