فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٨ - انقلابى كه قانونمند نيست
به آن نبوده است، سؤال اين است: چرا در بسيارى از نقاط جهان، با وجود گذشت قريب دويست سال، هنوز كميتها به كيفيتها تبديل نشده، ولى در برخى از نقاط، صرفاً در طول ده سال، چنين انقلابى رخ داده است؟! آيا اين تفاوت گواه بر آن نيست كه صرف وجود تضاد داخلى و فاصله طبقاتى، مايه حركت و دگرگونى و سرانجام انقلاب و جهش نيست؟
چه بسا ممكن است ميزان كميتها به صد برابر نقاطى كه در آن انقلاب رخ داده برسد ولى آب از آب تكان نخورد، و متقابلاً در نقاطى كميتها هنوز به يك صدم نرسيده ناگهان جهش رخ دهد. اينك چند نمونه:
١.ماركسيستها انقلاب كبير فرانسه را انقلابى سرمايه دارى مى دانند، انقلابى كه طبقه بورژوا را به قدرت و حكومت رساند و مايه نابودى طبقه فئودال و پيروزى نهايى و قطعى طبقه سرمايه دار گرديد.
انقلاب كبير فرانسه در سال ١٧٨٩رخ داد، و تاكنون كه فزون از ٢٠٠ سال از عمر آن مى گذارد، هرگز به انقلاب سوسياليستى منجر نگرديده است.
٢. شديدتر از آن انقلابهاى سرمايه دارى انگلستان در سالهاى ١٦٤٠ و ١٦٨٨ است كه جامعه انگليس را به مرحله سرمايه دارى وارد ساخت و به نظام فئودالى پايان داد. اكنون تقريباً سه قرن از آغاز انقلاب مزبور مى گذرد، و ابزار توليد پيوسته در حال رشد است، مع الوصف روابط اقتصادى (مالكيت خصوصى بر ابزار توليد) به حال خود باقى مانده و انقلاب و جهشى رخ نداده است. در عين حال در روسيه، عمر دوره سرمايه دارى از دوازده سال تجاوز نكرده بود كه ناگهان دوره كاپيتاليسم سرآمد وعصر سوسياليسم آغاز گرديد!
ماركسيستها مى گويند: در جامعه روسيه تزارى انقلاب سرمايه دارى در