فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٨ - موضع گيرى قبلى ماركسيسم
همچنين، حدّ معينى از نيروى برق لازم است تا مفتول پلاتين درخشان گردد، يا فلز گداخته شود، چنانكه هر گازى در درجه فشار و سرماى معين در نقطه خاص به حالت مايع در مى آيد. آنچه در فيزيك، «مقادير ثابت» ناميده مى شود، چيزى جز نقاط گره اى نيست كه در آنها افزايش ويا كاهش، موجب تغيير كيفى در حالت جسم شده و سرانجام كميت به كيفيت تبديل مى شود.[١]
٤. شيمى را مى توان علم آن دسته از تغييرات كيفى اجسام ناميد كه در اثر تغيير، تركيب كمى حاصل مى شود، براى نمونه، اكسيژن را در نظر مى آوريم، اگر در يك مولكول به جاى دو اتم معمولى، سه اتم گذاشته شود، در آن صورت با «اَزُتْ» سر وكار خواهيم داشت كه از حيث بود و فعل و انفعال از اكسيژن معمولى دقيقاً متفاوت است، تا چه رسد به نسبتهاى مختلفى كه اكسيژن با «ازت» يا گوگرد تركيب مى شود، هر يك از آنها جسمى را مى دهد كه از حيث كيفيت با ساير اجسام متفاوت است.[٢]
ديالكتيسينها با اين مثالها مى خواهند ثابت كنند:
الف: حركتها در همه زمينه ها به صورت يك حركت دورانى نيست كه تكرار مراحل پيشين باشد، بلكه حركتى است پيشتاز كه پيوسته در حال صعود است نه نزول.
ب: تحول تكاملهاى كمى به كيفى، يك اصل جهان شمول و فراگير است.
ج : اين اصل، نه تنها بر طبيعت حاكم است بلكه در جامعه نيز به
[١] كارل ماركس، ف. انگلس، ج١٤، ص ٥٢٧، به نقل از: ماترياليسم ديالكتيك، استالين١٠ـ ١١. [٢] همان، ص ١١.