فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٥ - تكامل تدريجى و ماركسيسم
ريز كردن اشياء نشانه «تجريدى» انديشيدن آنها است.
زيرا يك شىء، در عين حال كه با اشياى گوناگون در گذشته و آينده ارتباط داشته و هم اكنون نيز با برخى از اشيا مرتبط است، مى تواند داراى مراحلى بوده و در هر مرحله اثر ويژه اى داشته باشد.
تجزيه موجودات، گواه بر گسستگى آنها از ديگر موجودات و ديگر پديده ها نيست، بلكه به علت عدم دخالت ارتباط مزبور در هدفى است كه شخص به هنگام مطالعه و تحقيق در نظر دارد.
از خوانندگان گرامى درخواست مى كنيم كه براى تكميل بحث و آگاهى از وجود دو نوع بررسى در فلسفه اسلامى به فصل بيست ويك همين كتاب، مبحث «بررسى اشيا در حال حركت، صفحات ... مراجعه نمايند.
***
در پايان بحث يادآور مى شويم كه ماركسيسم در طرح اين اصل، گاه از تعبير «همبستگى تكاملها» سود مى جويد و از اين طريق مى رساند كه تمام تحولات جهان و جامعه با تكامل ملازم است. در اين باره نيز قبلاً نظر خويش را پيرامون تلازم وعدم تلازم حركت با تكامل، در فصل بيست وپنجم كتاب حاضر، مبحث (آيا هر حركتى مايه تكامل است) بيان كرده ايم.
اين مسئله نيز، كه آيا هر تحولى در جامعه مايه تكامل است؟ خود در خور بررسى گسترده اى است كه در بخش ماترياليسم تاريخى از آن بحث مى شود. ماركسيسم هر نوع حركت در جامعه را، گامى به سوى تكامل مى داند و در مواردى هم كه حركتها صورت ارتجاعى و واپسگرايانه دارند، آن رااز طريق «تكامل مارپيچى» توجيه مى كند. ما به علت ضيق مجال فعلاً وارد اين بحث نمى شويم و آن را به وقت ديگر موكول مى كنيم.