فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٩ - ٣ تضاد وجود گرايشها و نيروهاى مختلف
ذاتى در پروسه هاى طبيعت وجامعه، منجر به تغيير كيفى شده ونيروى محرك چنين تغييرى است.[١]
نيز مى گويد: اگر نيروهايى كه در يك جسم كار مى كنند گرايشهاى جاذبه ودافعه را تركيب كنند، اين يك تضاد واقعى است.و اگر حركت جامعه، گرايش توليد اجتماعى را با گرايش به حفظ تملك خصوصى محصولات، تركيب كند، اين نيز يك تضاد واقعى است.[٢]
نيز مى گويد: تضادهاى جاذبه و دافعه كه توسط فيزيك مطالعه مى شوند، پيوستن و جدا شدن اتمها كه به وسيله شيمى مطالعه مى شوند، وبالأخره پروسه هاى زندگى ومناسبت ارگانيسم با محيط كه توسط بيولوژى مطالعه مى شوند، حل اين تضادها است.[٣]
استالين مى گويد: ديالكتيك بر خلاف اصول متافيزيك معتقد است كه اشيا و پديده هاى طبيعت در داخل خود نيز تضادهايى دارند زيرا آنها داراى يك قطب مثبت و قطب منفى، يك گذشته و يك آينده مى باشند، همه آنها عناصرى دارند كه يا در حال رشد و نموند و يا طريق نابودى و زوال را مى پيمايند.
مبارزه اين تضادها، يعنى: مبارزه بين قديم وجديد، يعنى مبارزه بين آنكه مى ميرد و آنكه بدنيا مى آيد، بين آنكه ازميان مى رود و آنكه ترقى مى كند، محتويات داخلى جريان تكامل و پيچ و خم تغييرات كمى است كه به تغييرات كيفى تبديل مى شود.
[١] ماترياليسم ديالكتيك، كنفورت، ص ٩٨ـ ١٣٦ـ ١٣٢. [٢] ماترياليسم ديالكتيك، كنفورت، ص ١٣٦ـ ١٣٩. [٣] ماترياليسم ديالكتيك، كنفورت، ص ١٣٦ـ ١٣٩.