فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١ - نقد اصول ديالكتيك هگل
آشكار مى شود كه تصور محض هستى، شامل تصور نيستى است.[١]
نقد
اين سخن كه «موجود مطلق و بيرنگ با عدم مساوى است»، در فلسفه اسلامى كاملاً مردود است، زيرا:
اولاً، ممكن است موجود از نظر كمال به پايه اى برسد كه ديگر اززندان قيود وحدود آزاد گردد، و مقام او بالاتر از آن باشد كه حد و قيدى او را محدود سازد.
تصور اينكه چنين موجودى ممكن نيست تحقق يابد از مكتب حس گرايى سرچشمه مى گيرد و اگر در مقام حس، چنين موجودى پيدا نشد و به قول ايشان واقعيت (ميز) بدون مشخصات ميز پيدا نشود اين دليل بر آن نمى شود كه اصلاً موجود رها از قيد و حد، يافت نمى گردد.
اگر امثال هگل از فلسفه اسلامى ومعارف الهى آگاهى داشتند، تصور وجود مطلق مانند وجود خدا براى آنان آسان بود. فلاسفه اسلامى در مباحث مربوط به الهيات، پيراستگى وجود باريتعالى را از هر نوع قيد و حد مبرهن و ثابت كرده اند و خوانندگان گرامى براى آگاهى بيشتر مى توانند به كتابهاى مربوط به صفات خدا، مراجعه كنند.[٢]
چه نيكو مى ستايد امير مؤمنان على (عليه السلام) خدا را، آنجا كه مى فرمايد:
فما وحّده مَنْ كيّفه ولا حقيقتَه أصاب من مثَّله، ولا ايّاه عنى من
[١] فلسفه هگل، ص ١٢٢. [٢] به كتاب شناخت صفات خدا، از همين قلم، ص ١٦٤ـ ١٦٩، مراجعه شود.