فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٢ - نقد اصول ديالكتيك هگل
شبَّهه، ولا صَمده مَنْ أشار إليه وتوهّمه....[١]
او را به يكتايى توصيف نكرده هركس كه بگويد اوچگونه است حقيقت او را نشناخته آن كس كه براى او مانندى بينديشد، و او را قصد نكرده آن كس كه به او اشاره نمايد، يا او را به صورت موجودى بينديشد.
وباز مى فرمايد:
الّذى لا يحول ولا يزال ولا يجوز عليه الافول، ولم يلد فيكونَ مولوداً، أو لم يُولد فيصير محدوداً....[٢]
خداوند دگرگونى ندارد، وآفتاب وجود او غروب نمى كند، سخنى در حق او شايسته نيست جز اينكه به او گفته شود: نزاييده تا زاييده محسوب شود، و زاييده نشده تا محدود گردد.
و باز مى فرمايد:
ولا يقال له حدّ ولا نهاية ولا إنقطاع ولا غاية.[٣]
نمى توان گفت براى او حدو پايان و تمام شدن وغايت و انتهايى است.
ثانياً، فرض كنيد پس از تصور هستى مطلق، با حكم ذهنى او را نفى كرديم، و گفتيم نيست، ولى اين كار هرگز دليل بر صحت تناقض نمى گردد، زيرا اثبات در لحظه اى و نفى در لحظه ديگر بوده است.
ثالثاً، نقيض هر چيز، «عدم » و «نبود» آن است، مثلاً
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٨١. [٢] نهج البلاغه، خطبه ١٨١. [٣] نهج البلاغه، خطبه ١٨١.