در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢١٤ - پاسکال
جهت جسمانِیّت حقِیر و فقِیر و صغِیر مِیشمارد و از جهت عقل او را روحانِیّت بزرگ مِیشمارد؛ چنانکه مِیگوِید: انسان گِیاهِی بِیش نِیست و ناتوانترِین موجودات طبِیعت است؛ اما گِیاهِی است که عقل دارد و براِی تباه کردن او لازم نِیست کلِیه جهان دست به هم دهند، بلکه ِیک بخار و ِیک قطره آب براِی کشتن او بس است. اما اگر سراسر جهان کمر بر هلاک او ببندند، باز او شرِیفتر از آن است که به هلاک او کمر بسته است، چون او مِیداند که مِیمِیرد و جهان که بر او چِیره مِیشود ادراک تواناِیِی آن را ندارد.
پاسکال امر دِیگرِی را هم قائل است که هم برتر از عقل و هم برتر از جسم مِیباشد و آن محبت است که تحفه الهِی است و محبّت حقِیقِی آن است که به ذات بارِی تعالِی تعلق مِیگِیرد.
به دست خوِیش چهل صبح باغبان ازل
نـماند تـخم گُلِی تا نکاشت در گِل من[١]
پاسکال در باب محبت که آن را برتر از همه موجودات مِیداند،
[١] در غزلِیات شمس مغربِی، غزل شماره٥، چنِین آمده:
چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما چه گنج بود که بنهاد ِیار در دل ما
به دست خوِیش چهل صبح باغبان ازل نماند تخم گُلِی تا نکاشت در گل من
پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله حکاِیة عنالله تبارک و تعالِی فرمود: «خَمَّرْتُ طِينَةَ آدَمَ بِيَدِِی أَرْبَعِينَ صَبَاحاً»؛ طينت و گل آدم را در چهل روز به دست قدرت و كرامتم سرشتم. (عوالِی اللئالِی العزيزية فِی الأحاديث الدينية، ج٤، ص٩٨).