در آمدی بر تفکرات فلسفی - حسینی بیان،سید مهدی - الصفحة ٢١٣ - پاسکال
است که مرکزش همه جاست و محِیطش هِیچ جا نِیست و بِیکرانِی تنها از سوِی بزرگِی نِیست، از سوِی خُردِی نِیز بِیکران است و انسان به درک بِیکرانِی توانا نِیست و اِین مسئله خواه از سوِی بزرگِی باشد و خواه از سوِی خُردِی، تواناِیِی انسان، تنها به درِیافت امورِی است که مِیانه خُردِی و بزرگِی است؛ چنانکه وجود خودِ او نِیز در مِیانه اِین دو نهاِیت است و نسبت به عدم «ِیعنِی نهاِیت خُردِی» کل است و نسبت به کل، عدم است و علم انسان نه بر مبدأ و آغاز است و نه بر مَآل و انجام. پس علم حقِیقِی براِی انسان مِیسّر نِیست و فقط امور متوسطه را در مِیِیابد و هم در پِیش و هم در پس، درِیاِیِی بِیپاِیان از نادانِی بر او احاطه دارد و به قول کلِیم کاشانِی: «اول و آخر اِین کهنه کتاب» افتادست.[١]
در بِیان فلسفه دکارت گفتِیم که آن فِیلسوف در سِیر درونِی که در امور عالم کرد، گذشته از ذات بارِی، دو قسم وجود را محقق ِیافت: ِیکِی وجود جسمانِی که حقِیقتش داراِی بُعد است و دِیگرِی وجود روحانِی است که حقِیقتش تعقل است و ادراک روحانِی. پاسکال نِیز اِین معنا را معتقد است، با اِین خصوصِیت که وجود جسمانِی را در جنب وجود روحانِی بهکلِی ناچِیز مِیخواند و انسان را از
[١] کلِیم کاشانِی، دِیوان اشعار، غزلِیات، غزل شماره٨٠:
ما زآغاز و ز انجام جهان بِیخبرِیم اول و آخر اِین کهنه کتاب افتادست