مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٢ - نامه اخلاقی آقای حاج شیخ عبّاس طهرانی به حضرت علاّمه
[نامه اخلاقی آقای حاج شیخ عبّاس طهرانی به حضرت علاّمه]
بسمه تعالی شأنه العزیز
آقای عزیزم! خط شریف که به سرافرازی این حقیر سراپا تقصیر مرقوم شده بود واصل و از بیانات شافیِ وافی که حقیر قابل نبودم اطّلاع حاصل.
آقای من! من چه گویم یک رگم هشیار نیست! ملاحظۀ جهل خواص و عوام مسلمین ـ الاّ مَن شَذَّ و نَدَر ـ و پی نبردن به صلاح دنیا و آخرت آنها، دیگر برای حقیر حالی و دماغی باقی نگذاشته، و از امور عادی خود که طبیعت ثانویّه بوده غفلت میشود چه رسد به امور غیر عادی! و شب و روز به دعا که آخرین وظیفه است نسبت به خود و ذریّه خود و اخوان دینی و ذریّه آنها است با کمال ابتهال اشتغال داشته و دارم؛ چارهای جز پیرهن دریدن نیست! دریای چهار موجۀ فتن زمان، و اُنس ما به مادیّات و روش پیشینیان، از باب آنکه صرفیّین چنین کردند ما هم باید بکنیم، بدون ملاحظۀ خصوصیّات دورهای و زمان، و کسر و انکسار مصالح دینی و ارتکاز حصول مقاصد از عزّت و جاه و نان از جامعۀ فعلی، به عنوان ترویج دین مقدّس اسلام و چه و چه و چه.
آه، آه، آه! چه گویم و چه میتوان گفت؟! و چه میتوان کرد؟! و کجا میشود ماند و کجا میشود رفت؟! و به که میتوان اظهار کرد؟!
عزیزم! فعلاًدرس بخوان تا اعلم شوی و ریاضت بکش تا اعرف شوی و تولید مثل نما تا رئیس طائفه گردی! به هر حال حالیا:
|
بی مِی و بیجام نباید بودن |
تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن |
|||
|
باز هم صرفییّن، الخ. |
||||
آه، آه! هوای قم تا به حال بد نبوده و خیلی گرم نشده، ولی حرارت باطنی زمانه و سردی ظاهری اهل زمان حالی شبیه جنون آورده سر به کدام بیابان باید گذاشت نمیدانم! نگرانی حال عائله و ذریّه و اخوان نمیگذارد که آرزوی مرگ هم