مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٢٢ - رؤیای عجیب کاشف الغطآء در أثر نسبت حکمِ بدون دلیل به علماء دادن
رسیدم، نظاره کردم که پیشصُفّه فرش است و منبری بلند پایه در صدر مجلس وجود دارد و شخص موقّری با صورتی زیبا و نورانی بالای منبر قرار گرفته و مشغول به درس دادن است و تمام پیشصُفّه پر بود از علمای اعلام که استماع درس مینمودند.
از کسی پرسیدم این افراد کیستند و آنکه بر فراز منبر است کیست؟
گفت: او محقّق اوّل صاحب شرایع است، و اینها که زیر منبرند علمای شیعه هستند.
من خرسند شدم و با خود گفتم: چون من هم از این گروهم البتّه مرا احترام خواهند کرد. وقتی که از کفشکن بالا رفتم سلام کردم، ولی جوابی از روی اکراه و ترشرویی به من دادند و جائی برای نشستن به من نشان ندادند، از این پیشآمد در خشم شدم و رو به محقّق نمودم و عرض کردم: مگر من از فقهای شیعه نیستم که با من اینگونه رفتار میکنید؟
دیدم محقّق با کمال خشونت فرمود: ای جعفر! علمای امامیّه زحمتها کشیدهاند و خرجها کردهاند تا اخبار ائمّه اطهار را از اطراف شهرها، از راویان جمعآوری نمودهاند و هر حدیثی را در محل خود نگارش دادهاند، با نامهای راویان و احوال آنان و تصحیح و توثیق و تضعیف آنها، تا اینکه امثال شما بدون زحمت و مشقّت مستند و دلیل احکام را ببینید؛ شما به قدر چند ساعت روی فرش نشسته و اندکی کتاب از کتب حاضر را ملاحظه نمودهای و هنوز همۀ کتابهایی را که نزدت موجود است ندیدهای، فوراً اعتراض کردی به علماء و به آنها نسبت دادی که بدون مستند و دلیل فتوا دادهاند؟! در حالیکه همین مرد حاضر که پای منبر نشسته است در چند جای کتاب خود حدیث این حکم را نوشته و آن کتاب در بین کتب شما موجود است، و مؤلّف آن همین شخص است که ملاّمحسن فیض کاشانی نام دارد.