مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٦ - مکاشفه آقای بیاتی رحمة الله علیه از فوت آقای انصاری
دیگر ندارد. و سوّم: مشاهدۀ مرحوم آقای انصاری مکاشفۀ مرا بود که معلوم بود از تمام جریانات و مشاهدات من مطّلع بودهاند.
[مکاشفه آقای بیاتی رحمة الله علیه از فوت آقای انصاری]
جناب آقای حاج بیات در تحت تربیت مرحوم انصاری بودند، تا ایشان در جمعه دوّم ذوالقعده ١٣٧٩ هجریّه قمریّه، دو ساعت بعد از ظهر، رحلت نمودند.
آقای بیات میگویند: من به امر و دستور آیةالله انصاری گذرنامه گرفته بودم و در همان روز جمعه صبح عازم کرمانشاه (باختران) بودم برای اخذ جواز و روادید از قونسولخانۀ عراق؛ چون فقط ویزا و روادید را از باختران میدادند. از طرفی حرکت و مسافرت ما مقارن شد با ایّام ارتحال و کسالت ایشان که مجموعاً چند روزی بیش طول نکشید؛ زیرا مرض ایشان سکتۀ مغزی بود که طرف راست بدن را فلج نموده بود.
من در آن روزها مترصّد بودم حال ایشان بهبود یابد و خداحافظی کنم و برای زیارت مشرّف شوم و هر روز برای عیادت میآمدم. امّا چشمان ایشان بسته و با وجود شعور و احساس کامل، قادر بر بازکردن چشم نبودند. این گذشت تا صبح جمعه پیش از ظهر به منزلشان رفتم و دیدم سخت بیهوشند. در آن لحظه در اطاق ایشان یک نفر هم نبود، رفقا همگی در اطاق جلو که اطاق پذیرائی بود مشغول مشورت بودند، (در کیفیّت حال و ارجاع ایشان به طبیبی دیگر در صورت امکان) در آن لحظه بدون اختیار من خودم را روی بدن ایشان انداختم و گفتم: فدایت شوم! چه کنم؟ از طرفی شما امر به مسافرت و زیارت نمودهاید (و در این ساعت مقرّر ماشین سواری کرایه نموده تا مرا به باختران ببرد) و از طرف دیگر شما بدین حال مدهوش و بیهوش افتادهاید و من تاب و توان رفتن را با این وضع فعلی شما ندارم؟ اگر ارتحالی حاصل شد من پس از شما به که رجوع کنم؟!