مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٢ - مکاشفهای در حرم مطهّر حضرت ثامن الأئمّه علیهم السّلام
نداشتیم. چون در این سفر از استراباد به اشرف رسیده متذکّر شدم ولی نظر به اینکه جناب ایشان اکبرُ سنّاً بودند از من، ظنّ غالب داشتم بر وفات ایشان، (خود مرحوم صدیق الأطبّاء، زمان نقل این حکایت، سنّ مبارکشان تقریباً در حدود هفتاد هشتاد مینمود) خواستم از کسان ایشان تفقّّّّدی نمایم گفتند خود حکیم باشی حیات دارند! شرفیاب شده دیدم شیخوخیّت و پیری اندامشان را درهم شکسته، با کمال ضعف و ناتوانی بسر میبرند. بعد از آنکه خود را معرّفی و شرح مسافرتم را بیان کردم جناب ایشان به مناسبت فرمودند که: من در سنۀ فلان عازم به أرض اقدس شده، قبلاً برای تسویۀ امور و تنظیم وصیّتنامه خدمت مرحوم حجة الاسلام آقای حاج ملاّ محمّد ـطاب مَضجَعُه ـ معروف به حاجی اشرفی شرفیاب شدم، پاکتی به من دادند و فرمودند: این عریضه را لَدَی الوُرود تقدیم حضور حضرت ثامن الحجج علیه و علی آبائه المعصومین و ابنائه الطّاهرین آلاف التّحیّة و الثّناء نموده، در مراجعت جوابش را بیاور!
شنیدن چنین عبارتی از مثل مرحوم حاجی بر من ناپسند آمد، عقاید و ارادتی که نسبت به مقامات آن بزرگوار داشتم به کلّی از دل کاستم و این تکلیف را عامیانه پنداشتم، ولی ابّهت ایشان مانع شد از اینکه ایرادی نمایم؛ در نهایت بیارادتی از ایشان وداع نموده، به آن آستان ملائک پاسبان مشرّف و عریضه را برحسب اسقاط تکلیف روی ضریح منوّر گذاردم.
مدّت چند ماه برای تکمیل زیارت مجاورت گزیده، بالمرّة به موضوع حاجی اشرفی و عریضه و جواب بیاور، از نظرم محو گشته، تا شبی که سحر آن را قصد مراجعت داشتم وقت مغرب برای زیارت وداع مشرّف شده پس از ادای فریضه قیام به نوافل نموده در اثناء نمازِ زیارت دیدم خدمۀ آن عتبۀ عرش درجه، همگی باشگویان مشغول بیرون کردن زائرین از حرم مطهّر میباشند؛ من متحیّر بودم که اوّل شب چه موقع خلوت کردن و در بستن حرم است؟! تا نماز من به آخر رسید