مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٧ - آثار نقاهت در سنّ پیری
ما از دیوان حافظ برای او فالی گرفتیم این بیت آمد:
|
اگر زاینده رود آب حیاتست |
ولی شیراز ما از اصفهان به |
همینکه این بیت را از غزل شنید مات و مبهوت و متحیّر ماند به طوریکه همه دوستان در تعجّب افتادند! و ناچار علّت تحیّر و سکوت او را پرسیدند؟ در پاسخ گفت: من میل دارم یک مخدّرهای را متعه کنم و برای تفحّص از این منظور دو مخدّره پیدا شده است، یکی اصفهانی و دیگری شیرازی است و من بین انتخاب هر یک از آن دو متحیّر بودم و بالأخره بنا به فال خواجه حافظ گذاردم که چنین بیت معجزه آسا پاسخ مرا داد.[١]
آثار نقاهت در سنّ پیری
ایشان [آیة الله گلپایگانی] میفرمودند: من بسیار ضعف و کسالت دارم و غیر از درس به جائی نمیروم و مقیّد هستم که درس تعطیل نشود، و هر وقت که به حرم مطهّر [حضرت معصومه] سلام الله علیها برای زیارت مشرّف میشوم و مردم دست و شانه [مرا] میبوسند و دست به عبا و لباس برای تبرّک میمالند و ازدحام میکنند خود را در دست آنها عیناً مانند گنجشکی میبینم که در دست اطفال گرفتار شده و اطفال مشغول بازی کردن با او هستند، چگونه اطفال از بازی با گنجشک لذّت میبرند ولی آن حیوان مسکین در دست آنها معذّب و گرفتار است؟! همین طور مردم از بوسیدن و دست مالیدن به لباس و شانه و تبرّک جستن متلذّذ میگردند ولی من در دست آنها قرین رنج و آرزوی خلاصی و رهائی میکنم.
و در این وقت به یاد میآوریم گفتار مرحوم آیة الله آقای حاج سیّد محمّد تقی خونساری ـرضوان الله علیهـ را که میفرمود: در بعضی از اوقات که در کوچه برای درس میروم آنقدر ضعف و کسالت هجوم دارد که اگر آشنائی از دور
[١]ـ همان مصدر، ص ٢١٠ الی ٢١٢.