مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٩ - دربار١٧٢٨ حاج شیخ عبّاس قمی
موقع به حرم مطهّر مشرّف شده باشم! با خود گفتم: صبر میکنم تا قریب به اذان که درها را باز میکنند، میروم؛ بعداً مثل یک نیروی باطنی مرا از درون تهییج به رفتن میکرد.
بالأخره ناخودآگاه برخاستم و وضو گرفتم و لباس پوشیدم و به صوب حرم مشرّف شدم؛ و در آن زمان مسیر منزل ما تا حرم از یک دالون تاریکی میگذشت. من که بیرون آمدم در راه صدای خُرخُری شنیدم و گمان کردم که یکی از گاوهای اعراب است که در شب آزادانه در کوچهها عبور میکند و این صدای تنفّس اوست؛ چون نزدیک شدم چنین شنیدم که این صدای خُرخُر توأم با ذکر است و چون بدان موضع رسیدم دیدم این صدا از آخوند ملاّ فتحعلی است که بر روی زمین نشسته و مشغول ذکر است!
و معلوم شد که ایشان چون نابینا بوده و ساعت را ندیده چنین تصوّر کرده است که نزدیک اذان صبح است و موقع رفتن حرم است و از منزل بیرون آمده و راه حرم را گم کرده است و کسی هم در آن موقع در کوچه نبوده او را راهنمائی کند، فلهذا متحیّراً روی زمین نشسته و به ذکر مشغول شده است.
من چون به او رسیدم دست او را گرفتم و به طرف صحن مطهّر بردم و از آن دالون عبور دادم و مدّتها گذشت تا درِ صحن را گشودند و ما وارد شدیم. و من بدون هیچ شک و تردیدی بیداری آن موقع شب را از خواب و تهییج باطنی را برای تشرّف به حرم کرامتی از آن مرحوم دانستم که برخیزم و او را از تنهائی و گم شدن در بین راه به طرف حرم رهبری کنم.
دربارۀ حاج شیخ عبّاس قمی
و نیز داستانی را راجع به مرحوم محدّث آقای حاج شیخ عبّاس قمّی نقل کردند، ایشان گفتند: