مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٤ - حکایتی راجع به اینکه خداوند را باید برای خداوند عبادت کرد، نه برای عطایای او
کنایه از اینکه حضرت به هرکس هرچه خواهد میدهد، آن درویش کیمیا خواست دیگران چیزهای دیگر؛ ولی به شرط همان استقامتی که درویش نمود.[١]
[حکایتی راجع به اینکه خداوند را باید برای خداوند عبادت کرد، نه برای عطایای او]
پادشاهی در هر سال روزی را انتخاب نموده و در آن روز تمام سلاطین جهان و بزرگان از امراء و رجال کشور خود را به ضیافت دعوت مینمود، و به مقدار آنان طَبقهائی از طلا و نقره و اقسام جواهرات مملوّ گردانیده و به آنها رخصت میداد که هرکس هر کدام را که میخواهد، برود و دست خود را روی آن طبق قرار دهد، آن وقت در دفتر، آن طَبق را به اسم او ثبت میکردند.
یکی از روزهائی که بدین منوال میگذشت و شاه امر به انتخاب طبقها نمود یکباره تمام مدعوّین از کرسیهای خود برخاسته و به طرف طبقها در باغ روان شدند، جز غلام پادشاه که ابداً حرکتی ننموده بلکه دست خود را روی شانۀ پادشاه قرار داد!
پادشاه از غلام پرسید: چرا نرفتی و سهمیه خود را انتخاب ننمودی؟ غلام گفت: شاها من طالب وجود تو هستم و با وجود تو چشمی به طلا و نقره ندارم!
پادشاه از علوّ همّت غلام تعجّب کرد و صبر کرد تا وقتی تمام اعیان و سلاطین طبقها را انتخاب نموده و مراجعت کردند. مطلب را به آنان بیان کرد و گفت: غلام من چنین عملی از او سرزده، یعنی برای خاطر من از هرچه بوده گذشته، چون مرا برای من خواسته نه برای مال من، سزای او این است که من هم او را برای او بخواهم و هرچه دارم بدو واگذار کنم؛ لذا وصیّت کرد که پس از وی سلطنت برای او باشد و تمام کلید خزائن و جواهرات را به وی سپرد.
[١]ـ همان مصدر، ص ١٤٨ الی ١٥٠.