مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٨ - ثواب زیارت اهل قبور در شبهای جمعه
شبی والدۀ من در منزل برنج آلبالو طبخ نموده بود (البتّه برنج و آلبالو متعلّق به پدر من بوده است)، سائلی در کوچه سؤال میکند، والده مقداری از برنج و آلبالو در طاسی که مال حمام بوده ریخته و به سائل میدهد.
فردا عمّهام به منزل ما آمده و میگوید: دیشب خواب دیدم مادرم را که از عروسش (مقصود والده من است) شکایت داشت و میگفت: غذای مرا در طاس حمّام چرا میکشد؟ و میگفت: این عروس چرا آبروی مرا میریزد و غذای مرا در ظرف خوبی نمیریزد؟!
[چرا چند شب است یاد من نمیکنید؟!]
در سنه ١٣٦٤ هجریّۀ قمریّه، که مرحوم آقا دائی آقا میرزا محمّد طهرانی، ـرضوان الله علیه ـ به قصد تشرّف ارض اقدس به طهران آمده بودند و در منزل مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ که وارد شده بودند، رفت و آمد زیاد و از هر صنف به دیدن آن مرحوم میآمدند؛ بدیهی است اعمام این بنده نیز شبها و بعضی از روزها نیز مرتّباً آنجا میآمدند.
در همان وقت آقای آقا میرزا نجم الدّین آقازادۀ مرحوم آقا دائی خواب میبیند مرحومه عمهاش را (جدّه این جانب) که میگفت: به محمّد رضا بگو چرا چند شب است یاد من نمیکنید؟!
این خواب را برای آقای حاج سیّد محمّد رضا، عموی بنده تعریف میکند و میگوید شما چه برای ایشان خیرات مینمودید که چند شب است ترک کردید؟
ایشان ناگاه متوجّه میشوند که این چند شب به واسطه پذیرایی از مهمانها از خواندن نماز والدین که سالهای متمادی بوده است ملتزم به آن بودهاند غفلت کردهاند.
[ثواب زیارت اهل قبور در شبهای جمعه]
حضرت مستطاب آقای شیخ آقا بزرگ طهرانی نقل نمودند که: