مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٧ - رؤیای امام جمع١٧٢٨ زنجان ، آقای حاج سیّد محمود امام جمعه
من یک ظرف کباب را از پشت پرده به مخدّرات دادم و ظرف دیگر در سفره گذاردم، دیدم جوان کفّاش قطعات کوچک نان را میکند و با سبزی و ماست میخورد و ابداً از کباب نمیخورد! قدری ظرف کباب را به سوی او نزدیک کردم دیدم اعتنائی به آن ندارد.
گفتم: از کباب میل کنید! گفت: آقای شیخ مگر بنا نبود تکلّفی بر خود قائل نشوید؟
گفتم: به جان ما من هیچ تکلّفی بر خود نکردم! گفت چگونه تکلّف نکردید و حال آنکه پول امانتی را مصرف کردید و صرف تهیّه کباب کردید؟! من یکمرتبه تکان شدیدی خوردم و گفتم: من یقین دارم که صاحب آن امانت راضی بود که مصرف کنم و سپس به او بپردازم. گفت: از کجا یقین کردید که یک هفتۀ دیگر شما زنده بمانید و پول را به او برسانید؟
من از شدّت خجالت و در عین حال از اطّلاع آن جوان کفّاش غرق در حیرت شدم تا آن جوان پس از خوردن نان و سبزی و ماست دست از طعام کشید و خداحافظی نموده و رفت! و من دیگر آن جوان را در کربلا ندیدم و دکّانش همینطور بسته بود.[١]
رؤیای امام جمعۀ زنجان، [آقای حاج سیّد محمود امام جمعه]
جناب محترم صدیق ارجمند آیة الله آقای حاج سیّد عزّالدّین زنجانی ـدام عمره ـ در روز ٢٢/ع٢/١٤٠٢ در ضمن مذاکرات از استاد گرامی حضرت علاّمۀ طباطبائی ـ طاب ثراه ـ که سه ماه و چهار روز از ارتحالشان میگذشت، فرمودند:
مرحوم والد من آقای حاج سیّد محمود امام جمعه نقل کردند که اوقاتی که
[١]ـ جنگ ١٠، ص ١٦٦ الی ١٨١.