مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢١ - حکایتی از آقای شمس قفقازی راجع به صبر و تحمّل طلاّب
خواب وارد شدم در مسجد دیدم تمام این مسجد مطروس و مملوّ از حجج و آیات و علماء اعلام هستند، مردی روی منبر مشغول صحبت کردن است و پیرمردی به عنوان خدمتگزاری درب مسجد ایستاده است. اتفاقاً در ضمن صحبتِ خطیب، شیخی از طرف دست راست منبر برخاسته و از خطیب سؤالی نمود، خطیب پاسخ داد و آن شیخ نشست؛ بعداً سیّدی از طرف دست چپ برخاسته و او نیز سؤالی نمود، خطیب جواب داده و آن سیّد نیز نشست.
در این بین من پیوسته متفکّر بودم که این خطیب کیست و این علماء کیانند؟ من تمام اهل نجف را از کوچک و بزرگ میشناسم فضلاً عن العلماء، چرا تا به حال این علماء را هیچ یک ندیدهام؟!
آمدم دَم در و از آن پیرمرد خدمتکار سؤال کردم: این خطیب کیست؟ گفت: آقا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام!
گفتم: این دو نفر سائل کیانند؟ گفت: آن شیخ، مرحوم شیخ مفید (ره) و آن سیّد ، مرحوم علم الهدی سیّد مرتضی (ره) است!
من بسیار تعجب کردم و عرض کردم: آقا شما کیستید؟! در جواب گفت: حقیر: محقّق صاحب شرایع!
من یکّه خوردم و با خود گفتم: اینها چه علمائی هستند که محقّق خادم ایشان است!
عرض کردم: مرحوم شیخ انصاری کجاست؟ در جواب گفت: هنوز أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به حساب ایشان رسیدگی نکرده و اینجا نیامدهاند!» انتهی.
و مقصود از بیان این خواب آن بود که کسی که میخواهد در علم و عمل خود را به مولای متّقیّان نزدیک کند باید صبر زیاد داشته باشد، کما آنکه صبر أمیرالمؤمنین به اندازهای زیاد است که پس از سی سال از فوت مرحوم شیخ هنوز حساب او را نرسیده است.