مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٩ - راجع به آقا سیّد احمد کربلائی، رضوان الله علیه
سوار شدن به نجف بسیار بود به طوریکه مردم در موقع سوار شدن از سر و دوش هم بالا میرفتند، مرحوم قاضی که دید چنین است با کمال خونسردی به کنار گاراژ رفته و پشت به دیوار روی زمین نشست و مشغول جیگاره کشیدن شد؛ ما مدّتی در کنار ماشینهائی که میآمدند و مسافرین را سوار میکردند صبر کردیم، بالأخره با هر کوششی بود خود را به داخل سیّارهای انداختیم و آمدیم به نجف و از مرحوم قاضی خبری نداشتیم.
ملاقات آقای حاج سیّد احمد کربلائی با درویش
حضرت علاّمۀ طباطبائی نقل کردند از مرحوم قاضی از مرحوم حاج سیّد احمد کربلائی که او میگفت:
در سفری به یک درویش روشن ضمیر برخورد کردم، او به من گفت: من مأموریّت دارم شما را از دو چیز مطّلع کنم: اوّل: کیمیا، دوّم آنکه: من فردا میمیرم شما مرا تجهیز نموده و دفن نمائید!
مرحوم آقا سیّد احمد در جواب فرموده بود: امّا من به کیمیا نیازی ندارم و امّا تجهیزات شما را حاضرم.
فردا آن درویش فوت میکند و مرحوم حاج سیّد احمد تجهیزات او را متکفّل میشود.[١]
راجع به آقا سیّد احمد کربلائی، رضوان الله علیه
حضرت علاّمه استادنا الاعظم طباطبائی ـ مدّ ظله ـ فرمودند: مرحوم آیةالله آقای حاج میرزا علی آقا قاضی ـ رضوان الله علیه ـ میفرمودند که: استاد ما مرحوم آقای سیّد احمد کربلائی ـ رحمة الله علیه ـ میفرمود:
[١]ـ جنگ ٧، ص ١٩١ الی ١٩٤.