مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٩ - راجع به مرحوم آیة الله سیّد محمّد حجّت کوه کمری رحمة الله علیه
عاقبتش خراب شد.
٢ـ همچنین جناب آقای حاج سیّد هادی روحانی مطلب دیگری از مرحوم آیةالله حجّت بیان کردند که شایان توجّه است، ـچون همشیرۀ بزرگ آقای روحانی، عیال پسر مرحوم حجّت (یعنی آقای آقا سیّد محسن) بودهاند، فلهذا از داخلۀ مرحوم حجّت کاملاً مطّلع بودند ـ از جمله آنکه:
مرحوم آیةالله حجّت در وقت مردن، حالشان سنگین بود، چون مبتلا به مرض سلّ بودند و با همین مرض هم رحلت نمودند؛ فلهذا کپسول تنفّس اکسیژن برای ایشان قرار داده بودند و به مجرّدی که کپسول را برمیداشتند حال ایشان به اغماء و بیهوشی مبدّل میشد، و چون کپسول را متّصل مینمودند حالشان افاقه پیدا میکرد؛ آنگاه نگاهی به فرزندان خود که دور بستر جمع بودند، میکردند و به آنها میگفتند:
من برای شما گول نخوردم! من برای شما دین خود را نفروختم! و همه را به گریه در میآوردند؛ و تا کپسول متّصل بود، پیوسته ایشان از این جملات را تکرار میکردند و صدای گریه و زاری از همه برمیخاست، و چون کپسول را برمیداشتند؛ ایشان به حال اغماء میرفتند و بیهوش میشدند.
خلاصه هر وقت کپسول متّصل بود، ایشان پیوسته از این عبارات میگفتند و حال همه را منقلب میکردند، و هر وقت کپسول را برمیداشتند تا ایشان از این جملات نگویند، ایشان بیهوش میشدند.
فلهذا فرزندان در حیرت شدیدی بودند که چه بکنند؟ آیا کپسول را بگذارند یا نگذارند؟ اگر بگذارند، دائماً ایشان با نگاه به فرزندان خود از این کلمات میگوید، و اگر نگذارند بیهوش میشود.[١]
[١]ـ جنگ ١٦، ص ٢٠٤ الی ٢٠٦.