مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٣٩ - شفا یافتن اسماعیل هرقلی توسط امام زمان علیه السّلام
معالجه کرده بود نتیجهای ندیده بود، ناچار در خدمت سیّد آمده و عرض کرد که: آقا شما چارهای کنید! مرحوم سیّد، اطبّاء را جمع نموده و همه گفتند: قابل علاج نیست؛ زیرا در موقع علاج به یکی از رگهای ران او صدمه خورده و تلف خواهد شد.
سیّد مأیوس شده اسماعیل را به بغداد آورد و در آنجا به اطبّاء مختلفه رجوع نمودند همگی جواب گفتند؛ مأیوس و عازم مراجعت شدند.
اسماعیل گفت: من به سیّد گفتم، پس اجازه بفرمائید تا اینجا که آمدیم من یک زیارت سامرّه نموده و مراجعت کنم؛ مرحوم سیّد اذن دادند.
اسماعیل چند روزی در «سُرَّ مَن رأی» زیارت نموده روزی که فردای آن عازم مراجعت بوده و غسل کرده عازم تشرّف به حرم مطهّر بود، در راه دید چهار اسب سوار از شهر خارج میشوند، همینکه به اسماعیل نزدیک شدند یکی از آنها گفت: اسماعیل پایت چگونه است؟ من در جواب گفتم: الحمد للّه! ولی هنوز بهبودی حاصل نشده.
فرمود: بیا جلو! جلو رفتم، از روی اسب خم شده دستی به ران من کشید، بعد یکی دیگر که حضرت خضر علیهالسّلام بود گفت: ای اسماعیل این شخص آقا امام زمان علیهالسّلام هستند! من بسیار مشعوف شدم؛ و پس از لحظهای، آنها حرکت نموده.
و این ناگفته نماند که امام زمان نیز به اسماعیل فرمودند: اگر خلیفه بغداد به تو پولی داد قبول مکن، ما سهمیۀ تو را پیش ابن طاووس قرار دادهایم!
آن چهار نفر حرکت کردند و من در عقب آنها از فرط شوق حرکت کردم، ناگاه امام زمان فرمودند: ای اسماعیل مراجعت کن! من از شدّت اشتیاق دوباره به دنبال آنها راه میرفتم. ناگاه حضرت خضر علیهالسّلام به عقب متوجّه شده و فرمود: اسماعیل امر امام زمان خود را اطاعت نمیکنی؟! من ایستادم و آنها را نگاه