مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٠ - داستان میهمان بیدارعلیّ
ما پیوسته در خدمت مرحوم آیة الحقّ آخوند ملاّ حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیه ـ بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود، ولی همینکه آقای حاج شیخ محمّد بهاری با آخوند روابط آشنائی و ارادت را پیدا نمود و دائماً در خدمت او تردّد داشت آخوند را از ما دزدید.
[ملزم شدن مرحوم کمپانی در پایان مناظرات با آقا سیّد احمد کربلایی توسط آقا سیّد حسن کشمیری]
و دیگر میفرمودند: در مکاتبات و مباحثاتی که در قضیّه «تشکیک در وجود» و «وحدت در وجود» بین دو عالم بزرگوار آقای حاج سیّد احمد کربلائی و آقای حاج شیخ محمّد حسین اصفهانی ـ رضوان الله علیهما ـ صورت گرفت و بالأخره مرحوم حاج شیخ قانع به مطالب عرفانیّه توحیدیّه آقا سیّد احمد نشدند، یکی از شاگردان مرحوم قاضی به نام آقای سیّد حسن کشمیری که از همدورگان آقای حاج شیخ علی محمّد بروجردی و آقا سیّد حسن مسقطی و آن ردیف از تلامذۀ مرحوم قاضی بود بنای مباحثه و مکالمه را با مرحوم حاج شیخ محمّد حسین باز کرد و آنقدر بحث را بر اساس استدلالات و براهین مرحوم حاج سیّد احمد تعقیب کرد که حاج شیخ را ملزم به قبول نمود.
[داستان میهمان بیدارعلیّ]
و دیگر فرمودند: داستانی عجیب در تبریز در زمان طفولیّت ما صورت گرفت:
درویشی بود در تبریز که پیوسته با طبرزین حرکت میکرد، مرد لاغر اندام، گندمگون چهره و جذّابی بود به نام بیدارعلی، و عیالی داشت و از او یک پسر آورده بود که اسم او را نیز بیدارعلی گذارده بود؛ این درویش پیوسته در مجالس و