مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٣ - حکایتی راجع به طلب کیمیا نمودن درویش از حرم أمیرالمؤمنین علیه السّلام
[حکایتی راجع به طلب کیمیا نمودن درویش از حرم أمیرالمؤمنین علیهالسّلام]
حضرت مستطاب آقای آقا شیخ عبّاس قوچانی ـ دامت برکاته ـ نقل نمودند که:
«یکی از رفقای ما که در سنّ طفولیّت با پدر خود در نجف اشرف آمده و ساکن شده بود برای من نقل کرد که: در سن کودکی که با پدرم بودم اتفاقاً روزی برای ما مهمانی آمد، پدرم گفت: سینی را بردار و از بازار مقداری میوه خریداری کن! من سینی را برداشته و میوه خریدم.
هنگام مراجعت که عبور از صحن مطهّر بود درویشی که یک سال تمام صبحها تا ظهر و پس از نماز ظهر تا عصر در مقابل حضرت در صحن مطهّر ایستاده و یک دست خود را به سوی حضرت دراز میکرد ـ بدون هیچ تکلّم با احدی و این ریاضت او بود ـ مرا به پیش خود صدا کرد.
من تصوّر کردم که از میوهجات شاید چیزی طالب است، سینی میوه را نزد او بردم، او یک نگاهی به سینی نموده و دو انگشت سبّابه و وسطی خود را در سینی قرار داد و رفت.
من سینی میوه را به منزل آورده در جلوی میهمان قرار دادم. میهمان به پدرم گفت: این سینی را مثقالی چند خریدهاید؟ گفتم: این چه سؤالی است؟ بپرسید وقیهای چند، حقهای چند! او از جواب من تعجّب کرد و گفت: آقا مثقالی چند؟
بالجمله چون توجّه کردیم دیدیم سینی میوه طلا شده است! معلوم شد آن درویش از حضرت کیمیا میخواسته و ریاضت خود را بدان قرار داده، در این هنگام که نظرش به سینی افتاده خواسته امتحان کند که آیا حضرت به او داده یا نه و چون دید حضرت عطا فرمودهاند دیگر رفته است.»