مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٠ - به مضیقه افتادن حاج شیخ عبّاس قمی در طبع
من وقتی، برای زیارت به نجف اشرف مشرّف شده بودم؛ و ایشان در آنوقت در مسجد هندی برای طلاّب منبر میرفتند، و چون خواستند روایتی را با سلسله سند از حضرت علی بن موسی الرّضا علیهالسّلام مُعَنعَناً از پدرشان موسی بن جعفر از حضرت صادق و همینطور تا رسول خدا روایت کنند، چون به نام علیّ بن موسی الرّضا رسیدند ناگهان گریه گلوی ایشان را گرفت به طوریکه نتوانستند نقل کنند و همۀ طلاّب و فضلآء که قریب سیصد نفر بودند تعجّب کردند که آخر نام حضرت رضا را بردن که گریه ندارد.
بعداً خود ایشان دفع دخل کرده و برای توضیح فرمودند: علّت این گریۀ غیر اختیاری آن است که این امام بزرگوار آنقدر به من مرحمت کردند و مرحمت دارند که من هر وقت نام ایشان را بر زبان میآورم بیخودانه، اشکم جاری میشود!
آنگاه شروع کردند که یک یک با سند متّصل مُعَنعَناً نام امامان را بردن تا رسول خدا؛ و چون بعضی با خود میگفتند: آخر یکایک نام ایشان را متّصلاً بیان کردن چه فائدهای دارد؟ برای صرفه جوئی در وقت خوب است گفته شود: عن علی بن موسی الرِّضا عن آبائه عن رسول الله، ایشان نیز بعد از بیان سند، بیان کردند: نام این امامان نور است و رحمت است و اینگونه معنعناً بر زبان آوردن استجلاب رحمت میکند.
[به مضیقه افتادن حاج شیخ عبّاس قمی در طبع سفینة البحار]
آقای حاج سیّد حسن سیّدی ـ دام عمره ـ مطلبی دیگر از مرحوم محدّث قمی آقای حاج شیخ عبّاس نقل کردند و آن اینکه:
ایشان روزی در قم به دیدن مرحوم والدمان آقا سیّد میرزا فخرالدّین آمدند و در اطاق بیرونی بودند و در ضمن مطالبشان گفتند که: من دربارۀ سفینةالبحار ده سال