مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٩ - کتاب
صفحات آن را به دقّت ملاحظه کرد، و کاغذ و جدول کشی شده و جلد آن را به دقّت دید و سپس کتاب را بست و روی زمین گذارد و گفت: این کتاب را میفروشید؟ پدرم فرمود: نه! گفت: من از شما خواهش میکنم که به هر قیمتی که شده است به من بفروشید! پدرم فرمود: نمیشود!
گفت: شما ملاحظۀ قیمت آن را نکنید، به هر قیمتی که بفرمائید! و به هر میزان که بالا باشد من خریدار این کتابم! پدرم فرمود: این کتابخانه را میبینید؟ اگر از فرش تا سقف آن را از إبریز صافی (طلای خالص) کنید نمیفروشم! آن مرد مأیوس شد و برخاست و با کلیددار رفت، و من کتاب را برداشته و در سر جای خود گذاشتم.
فردای آن روز کلیددار به من گفت: این شخص طالب این کتاب است و از مغرب اروپا برای خرید این کتاب آمده است و چون میدانستهاند که این کتاب جزء مکتبۀ مرحوم کبّه بوده است و اینک به مکتبۀ آقا میرزا محمّد طهرانی منتقل شده است لذا یکسره به سامرّاء آمده و در منزل ما وارد شده است و از من تقاضا کرده است که این کتاب را وساطت نموده و برای او بخرم، و مطمئن باشید که هر مقدار که شما بخواهید و بگویید او خریدار است!
من در جواب کلیددارگفتم: این کتاب ناموس است، ناموس اسلام است! آیا کسی ناموس خود را به أجنبیّ میفروشد؟! آیا شما حاضرید ناموس خود را، زن و حرم خود را بفروشید گرچه به قیمت گزاف باشد؟! گفت: نه؛ من گفتم: اهمیّت این کتاب از ناموس خانوادگی بیشتر است؛ چون این ناموس دین و ناموس شریعت و ناموس اسلام است.
کلیددار از خرید این کتاب مأیوس شد و به مستشرق قضیّه را گفت؛ او هم فهمید که مرحوم پدرم تعصّب دین دارد، و به هیچوجه کتاب را نخواهد فروخت؛ فلهذا از سامرّاء رفت.
من که این قضیّه را برای پدرم بازگو کردم، فرمود: اینک باید جای این کتاب را تغییر داد، آن را در فلان قفسه و فلان نقطه بگذار! چون اینان جای کتاب را