مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٠ - حکایتی از آقای شمس قفقازی راجع به صبر و تحمّل طلاّب
بگیرد حضرت فرمودند: رُدّوه فإنه رجلٌ صابونیٌّ[١]![٢]
[حکایتی از آقای شمس قفقازی راجع به صبر و تحمّل طلاّب]
یکی از رفقای نجفی ما آقای آقا سیّد خلیل مازندرانی ـ دامت برکاته ـ نقل نمودند که:
هنگامی که من برای تحصیل به نجف اشرف آمدم، به اتفاق پسر عموی خود (آقای آقا سیّد ابوالفضل) به دیدن آقای شمس قفقازی (که از پیرمردان مُعنوَن و فاضل [که] در مدرسه مرحوم سیّد (ره) به حال تجرّد تا آخر عمر زندگی میکرده و از مهاجرین قفقاز بود) به واسطه رفاقت و دوستی که ایشان با عموی بنده داشتند رفتیم.
ایشان از ملاقات ما بسیار خشنود شده و مطالبی چند راجع به توفیقات تحصیلی نجف بیان کردند و فرمودند:
به در و دیوار کهنه و خراب نجف نباید نگاه کرد، بلکه از در و دیوار آن مثل آنکه علم و توفیق افاضه میشود؛ و در عین حال مطالبی راجع به صبر و تحمّل طلبه برای نیل به مقاصد عالیه بیان فرمودند؛ و در عین حال اضافه کردند که: صبر أمیرالمؤمنین علیهالسّلام بسیار زیاد است! کوچکترین صبر ایشان سی سال بود! برای شاهد مطلب خوابی را که از لحاظ مسلّمیّت، حکمِ وجدان و محسوس را داشت نقل کردند:
«سی سال بعد از فوت مرحوم شیخ مرتضی انصاری ـ اعلی الله مقامه ـ یکی از بزرگان نجف خواب دید که مسجدی است از مسجد هندیِ واقع در نجف بسیار بزرگتر و با روحتر، ولی در همان حوالی مسجد هندی واقع است؛ میگوید: در عالم
[١]ـ الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج ٢، ص ٣١، حکایت ٢٠.
[٢]ـ جنگ ١٠، ص ٥٦ و ٥٧.