مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٣ - حالت دگرگونی، ومست ومدهوش شدن در أثر آیات قرآن، وآهنگ طبلها و بوی خوش صندل
مادیّات که ارزش واقعی انسانیّت را از میان برده است خارج شده بودند و در سیر و سلوک عوالم دیگری بودند که جز با اتّکا به یک ایمان قوی دست یافتن بر آنها امکان ناپذیر است.
این نمایشگر صحنه را به یک قصّابخانه تبدیل کرد، شخص دیگری درفش قطورش را از پوست و گوشت یک طرف صورتش وارد کرد و به کمک چکشی سنگین آنقدر بر سر درفش کوفت تا نوک درفش از گونه دیگر بیرون آمد و در داخل تختهای که در سمت دیگر صورت او نگاه داشته بودند فرو رفت!
عمل دیگر این بود که درفش را از داخل دهان او عبور داده و سپس به زمین میخکوبش کردند، سپس خنجر برّان را روی گردنش قرار دادند و با فشارهای تحمّل ناپذیری به این طریق که سر گوسپندی را میبرند او را به این طرف و آن طرف کشیدند امّا پس از لحظاتی چند از زمین برخاست بدون آنکه کوچکترین اثری بر گردنش دیده شود!
در ضمن این نمایشها من و عیسی که سخت مدهوش شده بودیم ناچار بودیم به فکر کار خود نیز باشیم؛ هر ضربۀ طبل اثر عجیبی در من میگذاشت به نحوی که در خودم احساس شجاعت و تهوّر زیادی میکردم و لحظهای بعد ایمان آوردم که اگر اینها قادر به انجام چنین کارهای محیّر العقولی هستند از کجا معلوم که از من ساخته نباشد؟ با یک تصمیم آنی دوربینها را از گردن خارج کردم و به میان این معرکه راه یافتم.
حالت دگرگونی، ومست ومدهوش شدن در أثر آیات قرآن، وآهنگ طبلها و بوی خوش صندل
حالت خاصّی به من دست داده بود، یک احساس توصیف ناپذیر، بند بند وجودم را تسخیر کرده بود! در درون خویش چیزی بین گیجی و شجاعت احساس میکردم! لحظهای به تماشاگران اعجابزده نگریستیم و دیدیم که دهانهای همه تا بناگوش بازمانده است و چشمها به میان میدان دوخته شده است! سایه تهوّر و