مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩٥ - علاّمه طباطبایی (ره) به خدمت آقای حاج شیخ عبّاس قوچانی برو و به نیابت من دست ایشان را ببوس
گفت: قسم به حضرت عبّاس اگر من یک قطره شراب خورده باشم!
قاضی گفت: پس تو عرق خوردهای!
گفت: قسم به حضرت عبّاس اگر من یک قطره عرق خورده باشم!
قاضی گفت: پس چه میخوری تا اینطور تلوتلو میخوری؟!
گفت: من شَرَق میخورم، والله نه شراب است و نه عرق!
قاضی پرسید: شرق دیگر چیست؟!
گفت: من همیشه شراب را با عرق مخلوط میکنم و میخورم! شرق حلال است عموجان من! شراب است که حرام است، عرق است که حرام است.
آیةالله روحانی میفرمودند: در این بحث آقای منتظری با همین مثال و تطبیق آن با مورد بحث، در بحث فائق آمد.[١]
افسانه شیرین و لطیف از حرکت جوال دوزان در زمرۀ خیّاطان
بندهزاده آقای حاج سیّد محمّد صادق ـسلّمه الله تعالیـ نقل کرد از جناب حجّة الاسلام آقای حاج شیخ احمد مجتهدی ـدامت معالیهـ که: وقتی، ناصرالدّین شاه گفت: فردا که شنبه است خیّاطان بیایند تا من بدانها جائزه بدهم! جوال دوزان هم با زمرۀ خیّاطان آمدند؛ چون از آنها سؤال شد: شما به چه علّت آمدید؟! گفتند: آخر ما هم اهل بخیه هستیم.
[علاّمه طباطبایی (ره): به خدمت آقای حاج شیخ عبّاس قوچانی برو و به نیابت من دست ایشان را ببوس]
آقای حجّة الاسلام آقا سیّد علی شهرستانی آقازادۀ حضرت آقای حاج سیّد عبدالرّضا شهرستانی برای حقیر در مجلس چهلم حضرت آیةالله حاج شیخ عبّاس
[١]ـ جنگ ١٣، ص ٩٤ الی ٩٦.