مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٨ - جشن مذهبی انیکاها که در نقط١٧٢٨ دوردستی برپا میکنند؛ و دختری را قربانی خورشید مینمایند
آن مرد از فرط ترس فراموش کرد! به همین جهت سربازی بر بالای سرش گذاشته و به او تا یک ساعت مهلت دادند که حافظهاش رجوع کند و رمز را پیدا کند، و اگر نکرد سر ساعت آن سرباز مأمور بود مغزش را متلاشی کند. درست یک دقیقه به ساعت معهود مانده بود که متصدّی و مسئول رمز چشمش به ساعت افتاده از فرط ترس بیاختیار فریاد زد: خدایا به فریادم برس! و سپس به خاطر آورد که کلید رمز همان جمله: خدایا به فریادم برس، میباشد.[١]
جشن مذهبی انیکاها که در نقطۀ دوردستی برپا میکنند؛ و دختری را قربانی خورشید مینمایند[٢]
مراسم مخوف!
شب پیش از آنکه به راه بیافتیم، راهنمای سرخ پوست به ما خبر داد که فردا یکی از دیدنیترین مراسم قبایل انیکا برگزار خواهد شد، امّا این مراسم دیدنی از مناظر وحشت آوری است که هرکس نمیتواند شاهد و ناظر آن باشد.
راهنمای سرخ پوست که در سفر ما به جبال آند خدمات فراوانی کرده بود، یکی از سرخ پوستان درس خوانده و تربیت شده کشور پرو بود که خود نیز عشق و علاقه به این نوع گردشها و سیاحتها داشت، این راهنما زبان عدّهای از قبایل سرخ پوست اطراف را میدانست و از این گذشته به زبانهای زنده دنیا نیز آشنا بود.
وقتی که دربارۀ جشن فردای آن روز با ما حرف میزد ناگهان غم دردناکی در چشمانش هویدا شد. و چون مدّتی به روی او چشم دوختیم، حرفهایش را شنیدیم، پی بردیم که بر گذشته پر عظمت انیکا تأسف میخورد و اندوهناک است.
فردای آن روز پس از خوابی پر از کابوس و رؤیا به سوی مقصد روانه شدیم؛
[١]ـ جنگ ٦، ص ١٥٩.
[٢]ـ حکایات و واقعیات مطرح شده در کتاب سفرنامۀبرادران امیدوار.