مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٠ - اعمال اعجابآور، مربوط به تقویت نفس است و با ایمان به خداوندِ واحد ارتباطی ندارد
گرفتار راهزنان گشت، یکی از راهزنان از عبدالقادر پرسید که آیا پول نقد همراه دارید؟ امّا عبدالقادر که میل به دروغ گفتن نداشت در پاسخ گفت: دارم امّا در گوشهای از پیراهنم مخفی است.
امّا دزدان هر اندازه بدن عبدالقادر را جستجو کردند نیافته و بالأخره وی را نزد سردستۀ دزدان بردند؛ او در آنجا هر اندازهای در یافتن پول کوشش کرد موفّق نشد، سردستۀ دزدها عصبانی شد و به عبدالقادر گفت: چنانچه محل این سکّه را برای ما فاش نکنی سر تو را قطع خواهیم کرد!
عبدالقادر به سردستۀ دزدان روکرد و گفت: اگر با ایمان و عقیدۀ محکم و پابرجا به جستجوی سکّه برآیی، شکّ نیست که موفّقیت از آن تو خواهد بود! و عبدالقادر با ایمان راسخی که از کودکی داشت توانست بر وحشت مرگ غلبه کند و آنگاه سوگند یاد کرد که آنچه گفته عین حقیقت است.
در این هنگام سردستۀ راهزنان خنجر را به کناری انداخت و به پای کودک افتاد و درخواست بخشش کرد و بدین ترتیب به دیانت اسلام درآمد.
این مرد با جن و پری روابط صمیمانه داشت؟!
عبدالقادر به روش حقیقتگویی خو گرفت و دست به کارهای بزرگی زد؛ امّا عدّهای نسبت به وی حسادت کردند و چنین اشاعه دادند که عبدالقادر با جنّ و پری رابطه دارد، امّا عبدالقادر برای ردّ گفتار آنها روزی خنجر برّانی را برداشت و در میان انبوهی جمعیّت رفت و گفت که میخواهد دستهایش را ببرد تا بر همه کس ثابت شود که او مظلوم و معصوم است! امّا با وجود ضربات شدیدِ خنجر کمترین اثری از آن روی پوست بدنش باقی نماند، در این هنگام فریاد هلهله و تحسین از مردم برخاست.
هنوز خلیفههای آفریقای جنوبی برای اثبات ایمان خود این روش را با شدّت