مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٣ - در احوال مرحوم علاّم١٧٢٨ طباطبائی رحمة الله علیه و قضیّهای از سیّد محمّد حسین طهرانی
آن مرد گوینده گفت: آقا! من حرفی که نزدهام! من جسارتی که نکردهام!
گفتم: چه میخواستی بگویی؟! و چه دیگر میخواستی بکنی؟! این چوب نیست؛ این چوب کفشداری حرم است؛ اینجا بارگاه حضرت علیّ بن موسی الرّضاست؛ اینجا مطاف فرشتگان است؛ اینجا محل سجدۀ حوریان و مقرّبان و پیامبران است؛ اینجا عرش رحمان است؛ اینجا چه! و اینجا چه! و اینجا چه است.
گفت: آقا! من مسلمانم، من شیعهام، من اهل خمس و زکاتم، امروز صبح وجوه شرعیّۀ خود را به حضرت آیةالله میلانی دادهام!
گفتم: خمس سَرت را بخورد! امام محتاج به این فضولات اموال شما نیست! آنچه دارید برای خودتان مبارک باشد. امام از شما ادب میخواهد! چرا مؤدّب نیستید؟! سوگند به خدا دست برنمیدارم تا با دست خودم در روز قیامت تو را به رو در آتش افکنم!
در این حال یکی از دامادانِ ما (شوهر خواهر) به نام آقا سیّد محمود نوربخش جلو آمدند و گفتند: من این مرد را میشناسم، از مؤمنان است، و از ارادتمندان مرحوم والد شما بوده است!
گفتم: هرکه میخواهد باشد، شیطان به واسطۀ ترک ادب به دوزخ افتاد!
در این حال من مشغول حرکت به سوی منزل بوده و در بازار روانه بودم، و این مرد هم دنبال ما افتاده بود و میگفت: آقا مرا ببخشید! شما را به خدا مرا ببخشید! تا رسیدیم به داخل صحن بزرگ.
من گفتم: من که هستم که تو را ببخشم؟! من هیچ نیستم، شما جسارت به من نکردید، شما جسارت به امام رضا نمودید! و این قابل بخشش نیست!
بزرگان از علماء ما: علاّمهها، شیخ طوسیها، خواجه نصیرها، شیخ مفیدها، و ملاصدراها، همگی آستان بوسِ این درگاهند؛ و شرفشان در این است که سر بر این آستان نهادهاند، و شما میگوئید: چوب که بوسیدن ندارد؟!