مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٦ - کسالت سکت١٧٢٨ قلبی حقیر
است! ممکن است کسی کوهی از علم و دانش باشد، ولی فکرش نظم فکری نداشته باشد، این چنین فردی نمیتواند موفّق باشد.[١]
کسالت سکتۀ قلبی حقیر
این بنده در وقت ضحوة من النّهار (تقریباً دو ساعت به ظهر مانده) از روز دوشنبه ١٦ شهر شوّال المکرّم سنۀ ١٤١٢ هجریّه قمریّه از تحریر کتاب «روح مجرّد: یادنامۀ حاج سیّد هاشم حدّاد؛ روحی فداه» فارغ شدم، و با نهایت مسرّت و خوشحالی از مکتبه که در حیاط بیرونی است به زیر آمدم و در حیاط اندرونی به اهل اندرون چندین بار با صدای بلند گفتم: البشارة البشارة که کتاب روح مجرّد خاتمه یافت.
نیم ساعتی خواب قیلوله نمودم و پس از ادای نماز ظهر مشغول نهار خوردن بودیم که در میان غذا بدون هیچ مقدّمه سکتۀ قلبی عارض شد؛ بدینگونه که گویا از چهار انگشت پائینتر از کتفِ راست، خنجری مستقیماً به طرف کتف چپ از پشت کشیدند، و فوراً این درد در بالا در حِوالای ستون فقرات منتشر شد.
اجمالاً دانستم سکته است و به قدری شدید بود که مهلت به زبان آوردن شهادتین را نمیداد. به هرحال در اینجا یک کلنجاری هم با حضرت عزرائیل رفتیم و گفتم: اگر[چه] شهادت باطنی و درونی کافی است و عمدۀ ایمان به آن بستگی دارد، ولی من دوست دارم که اقرار و اعتراف خود را در این لحظۀ آخر بر زبان نیز بیاورم و با صدای بلند گفتم: أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أن محمّداً رسول الله و أشهد أن علیّاً أمیرالمؤمنین و ولیّ الله.
[١]ـ جنگ ٢٥، ص ٣٤٤ به نقل از مجله حوزه شماره ٢ و ٣ از سال نهم یا دوازدهمین سال درگذشت میرزای شیرازی.