مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٧ - نامه جناب حجّة الاسلام حاج میرزا حسن نوری دامت معالیه
سه نفر با هم آمده در گوشهای نشستند؛ من زودتر تمام کردم آمدم نزد آنها، صحبت شروع شد؛ در ضمن من از سؤالها پرسیدم، گفتند: در مسألۀ ظهور فرمودند: همان است که اخبار و احادیث هست، اختیار و علم او در نزد خدای متعال است.
و سؤالهای دیگر که در ضمیر گرفته بودم تقریباً جواب مساعدی آورده بودند. و به من گفتند: به شما سفارش کردند که به آقای خمینی نگوئید: «امام خمینی»! بگوئید: «نائب الإمام»، یک همچو چیزی.
و یک دعاء مختصری هم به من دادند که بخوانم؛ و یک موضوعی بود گفتند که: گفتهاند به شما بگوئیم و او را به کسی نگوئید؛ و گفتند.
من گفتم: خوب شما فرمودید راجع به انقلاب از حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام پرسیدهاید، حضرت چه فرمودهاند؟
گفتند: ما پرسیدیم، حضرت فرمود: «ما پرچم توحید یا پرچم لا إله إلاّ الله (تردید از من است) را در ایران زدهایم، منتهی برای مردم ایران امتحانهائی پیش خواهد آمد تا چه کنند!»
گفتم: ارتباط شما چگونه است و چطور ارتباط پیدا میکنید؟
گفت: ما استادی داریم که او رابطه را درست میکند، بعد وقت او را به ما ابلاغ میکند.
گفتم: چگونه مثلاً؟ و او کجاست؟ طَفره رفتند، بیش از این نگفتند، یا گفتند: نمیتوانیم بگوئیم.
وقتی خواستند بروند، گفتم: ملاقات بعدی چه وقت باشد؟ گفتند: نمیدانیم چون ما اختیار در دست خودمان نیست، اگر به ما بگویند بروید آفریقای سیاه ما فوراً حرکت میکنیم، همانطور که در اینجا (لندن) به اختیار نیامدهایم؛ خلاصه خداحافظی کردند و رفتند و دیگر هم تشریف نیاوردند.
این بود آنچه از این ملاقات به خاطرم مانده است.