مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٩ - جشن مذهبی انیکاها که در نقط١٧٢٨ دوردستی برپا میکنند؛ و دختری را قربانی خورشید مینمایند
قرار بود که جشن در یکی از دور افتادهترین گوشههای خلوت کوه، دور از چشم اغیار برگزار شود، شاید انیکاها از ژاندارمها و سربازان بیمناک بودند، امّا شجاعت قوم انیکا هرگونه شکّ و تردید را در اینباره از ذهن ما دور میساخت، میدانی در ژرفترین درّههای جبال آند آراسته شده بود...
ما پس از ده ساعت راه پیمائی به این منطقه رسیدیم، شامگاهان نزدیک بود، چیزی به غروب نمانده بود، عدّه بیشماری پیش از ما در این میدان بزرگ گردآمده بودند، کشیشان انیکا در آنجا حاضر بودند.
رئیس کشیشان انیکا نیز از چندین فرسنگ راه به آنجا آمده بود، نماینده هر قبیله از قوم انیکا هدیه و صدقه آورده بودند، هدایای پارهای از قبایل ذرّت بود، هدایای برخی از قبایل پشم شتر بود که لاما نام دارد، بعضی از انیکاها نیز که چیزی برای اهدای به پیشگاه خدایان نیاورده بودند مژهها و ابروهای خود را در راه خدایان نثار میکردند و به اصطلاح شادباش میدادند.
دختری ده ساله را به میان آوردند! دختری که از کمال و زیبائی بهره وافر داشت برگزیدند و پس از مدّتها تعلیم و تربیت زیر نظر معلّمهاش برای قربانی به پیشگاه انیکا آوردند! قربانی شدن در برابر خدای انیکاها افتخار عظیمی است، و به نظرشان خوشبختترین خانوادهها خانوادهای است که یکی از فرزندان خود را در راه خدایان فدا سازد.
به دختر پیش از آوردن به میدان چیچای فراوان داده بودند تا وقتی که در برابر مردم حضور مییابد شاداب و خندان باشد؛ وقتی که دختر ده ساله به میدان آمد، راهنمای سرخ پوست که اندکی متأثّر و مضطرب به نظر میآمد چنین گفت:
میخواهند وی را در راه خدای بزرگ انیکاها قربانی کنند. این کار پنهان از چشم اغیار صورت میگیرد، هرگاه شما هیجان و تأثیری ناشایست از خود نشان دهید، ممکن است گرفتار سرنوشت غم انگیزی شوید!