مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٧ - خلیفه در شب تار گرزهائی را شعلهور ساخت و در دهان خود آتش را فرو میبرد
ما که هر لحظه انتظار قطع شدن گردن وی را داشتیم حتّی کمترین خونریزی هم دیده نشد و آنگاه متوجّه شدم که راستی به حدّ کفایت ایمان نداریم، زیرا اگر ایمان داشتیم انتظار قطرههای خون را نمیکشیدیم.
خلیفه در شب تار گرزهائی را شعلهور ساخت و در دهان خود آتش را فرو میبرد
از آنجائیکه ناگزیر بودیم برای تماشای دوّمین قسمت نمایشهای اعجابانگیز آنها در انتظار تاریکی شب دقیقه شماری کنیم پس از صرف ناهار چند ساعت به جرّ و بحث دربارۀ علّةالعلل کارهای خلیفه و پیروانش پرداختیم و سرانجام پس از بررسی همه جوانبِ أمر و محاسبه همه ریزهکاریها همچنان به این نتیجه رسیدیم که عامل مؤثّر این نمایشها چیزی جز ایمان شدید و اعتقاد خللناپذیر نیست.
تاریکی شب فرارسیده بود، چند نفر گرزهای مخصوصی که از آنها شعلههای آتش به آسمان میرفت در دست گرفتند و با حرارت مسحورکنندهای دور سر به گردش درآوردند، آنها گاهی مدّت دو دقیقه تمام گرزهای مشتعل را در زیر بازوان خود نگاه میداشتند و هیچگونه عکسالعملی نشان نمیدادند، در حالیکه اگر همین آتش را زیر یک ماهی تابه میگرفتند روغن آن داغ و نیمروی خوشمزهای به دست میآمد، امّا در نظر آنان چنین مینمود که شعلههای آتش چون هوای خنکی که از دستگاه کولر بیرون میتراود فرح بخش است!
پس از چند لحظه خلیفه صورتش را داخل شعلههای آتش گرفت و در حالیکه دهان را باز کرده بود شعلهها را فرو میبرد. سپس تعداد زیادی گرزها را روی زمین قرار دادند و خلیفه با خونسردی کامل روی شعله آتش به آرامی قدم میزد!