مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٩ - در روزی رساندن خدا من حیث لا یحتسب و داستان طلب١٧٢٨ پاکستانی
ریاضیّات و حساب و هیئت بحث مینمود و من گاهی به درس او میرفتم. روزی در ضمن سخن، قضیّهای را بیان نمود دربارۀ رزق حضرت احدیّت که شایان ذکر است؛ فرمودند:
طلبهای بود در نجف اشرف از اهل پاکستان و بسیار متموّل و صاحب شخصیّت بود و به همین لحاظ خانهای دربست اجاره نموده و بدون آنکه در حجرۀ مدرسه زندگی کند در آن خانه به تنهائی زندگی مینمود؛ آن طلبه را من میشناختم و با ما رفت و آمد داشت و به درس ما میآمد.
روزی آن طلبه برای من بیان کرد که: من در این مسأله که خداوند رزق و روزی هرکس را به هر نحو که باشد میرساند، و به هر گونه که باشد گرچه از در بسته روزی را میرساند در شکّ و تردید افتادم، و با خود حدیث نفس میکردم که چطور این قضیّه درست است؟ و چگونه خداوند به چنین کسانی که اَجَلشان نرسیده است روزی میرساند؟ و آیا آن کس که بالوجدان از گرسنگی میمیرد چطور خدا به او روزی نمیرساند؟
بالأخره من برای جستجو و تفحّص از این مسأله به تکاپو افتادم و با خود گفتم: بهترین طریقش طریق عملی است، من این قانون را راجع به خودم عملاً امتحان میکنم، و آزمایش دربارۀ خود عملاً بهترین امتحان است.
روزی که در منزل بودم و هیچ کس غیر از من هم طبعاً در آنجا نبود ـ چون منزل شخصی بودـ درِ کوچه را بستم و با خود پیمان نهادم که هیچ نخورم و نیاشامم تا یا از گرسنگی بالأخره میمیرم که بمیرم، و یا خداوند روزی مرا به طور خارق العاده میرساند، و در آنگاه من لمس و مسّ مینمایم که این قاعده کلیّت دارد و در هیچ موردی استثناء نمیپذیرد.
چند روز گذشت و من هیچ نخوردم و ننوشیدم، و ضعف و گرسنگی بر من غالب شد به طوریکه از حال میرفتم و خود را در آخرین وهله در آستان مرگ