مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٧ - غذای مرا در طاس حمّام چرا میکشد؟
شو به مردم خواهی رسید! من هم اینجا هستم.
لذا من حرکت کردم، از کوهها بالا آمدم مردم را دیدم، سرازیر شدم رسیدم به خانه کعبه، فهمیدم اینجا مکّه است! در این حال متنبّه شدم که آن مرد مرا از طریق عادی نیاورده است.
پس از چند روز خال من با بعضی از اقوام که زودتر از ما، از راه جبل، با قافله حرکت کرده بودند وارد مکه شدند و مرا در مکّه دیده تعجّب کردند! صورت حال را استفسار نمودند و من شرح حال بازگفتم و این قضیّه مورد تعجّب همه شد.
[آگاهی مردگان از طلب مغفرت و خیرات احیاء]
حضرت مستطاب آقای شیخ آقا بزرگ طهرانی ـ دامت برکاته ـ نقل فرمودند از مرحوم عمویشان آقای آقا سیّد حسن که ایشان بیان کردند که:
من معمولاً پیاده از نجف برای مسجد کوفه میرفتم و در راه به مقام میثم تمّار که میرسیدم یک آیة الکرسی برای میثم میخواندم.
یک شب از غروب گذشته بود و من برای آنکه راه مخوف بود برای آیةالکرسی معطّل نشدم و به سرعت به راه افتادم و به مسجد کوفه رسیدم.
شب که در مسجد بیتوته نمودم خواب دیدم که پیرمردی پیش آمد و رو به من نموده گفت: چرا امشب هدیۀ ما را نفرستادی؟
من از خواب بیدار شدم و متوجّه شدم که پیرمرد مزبور میثم بوده و گله از عدم قرائت آیة الکرسی نموده است.
[غذای مرا در طاس حمّام چرا میکشد؟]
و حضرت معظّمٌ له[١] ایضاً نقل فرمودند که:
[١]ـ مراد حضرت آیة الله شیخ آقا بزرگ طهرانی میباشد. (محقّق)