مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٦ - حکایت خادم مدرسه قزوینیها که با امام زمان علیه السّلام مراوده داشته است
که ایشان نیز ظاهراً از آقا سیّد حسن نامی (که عموی آقا سیّد احمد لواسانی و در سوریه سُکنی دارند) نقل نمودند که:
«در مدرسۀ قزوینیها (معلوم نیست که مراد مدرسه در نجف اشرف است که به مدرسه قزوینیها معروف است یا مدرسۀ دیگری است که در قزوین واقع است) خادمی بوده فوق العاده خوش اخلاق و مهربان، به طوریکه طلاّب مدرسه همگی کارهای خود را به او رجوع مینمودند و چون او با آغوش باز استقبال مینمود لذا آنها هم از رجوع یا هیچگونه کاری دریغ نمینمودند؛ حتّی هنگامی که برای تخلیه و تطهیر میرفتند میگفتند که آفتابۀ آنها را آن خادم آب کند.
بالجمله شبی یکی از طلاّب متهجّد که برای وضوء برای نماز شب برخاست، دید از اطاق خادم نوری پیداست و تمام مدرسه مانند روز روشن است، نزدیک اطاق خادم آمد دید خادم با کسی به نحو سیّدی و مولای، تکلّم میکند، چند لحظهای ایستاده به حجره خود رفت.
صبحگاه نزد خادم آمده و علت داستان را استفسار کرد، خادم انکار نمود؛ دو مرتبه اصرار و در عین حال خصوصیات واقعه را گفت که حتّی نمیتوان گمان کرد که شما در خواب با خود صحبت مینمودید، زیرا من تکلّمات هر دوی شما را میشنیدم.
چون خادم دید از قضیه به طور کامل اطلاع دارد گفت: حال که چنین است من قضیه را با قید چند شرط به شما میگویم: مِنجمله آنکه تا وقتی در این مدرسه هستم شما داستان را برای احدی نقل نکنید، دوّم آنکه هر کاری که تا به حال رجوع مینمودید از این پس نیز رجوع کنید؛ آن طلبه هم قبول کرد.
خادم گفت: آن شخص که با من تکلّم مینمودند حضرت ولیّ عصر حجّة ابن الحسن العسکری عجّل الله تعالی فرجه الشّریف بود، هفتهای دو شب بدینجا تشریف میآورند.