مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٣ - راجع به تولّد مرحوم آیت الله حائری رحمة الله علیه
شدیدی داشتم؛ خیلی متأثّر شدم و ناراحت، خوفاً از اینکه من اینجا میمیرم و رفقای همسفر خود را به زحمت میاندازم! با آن حال کسالت و تب شدید به حرم مشرّف شدم و بدن خود را به دیوارهای رواق مطهّر مالیدم، از حرم که بیرون آمدم در مسجد گوهرشاد، چنان تب رفته و خداحافظی کرده و بهبودی حاصل شده بود که برای هیچ کس به حسب ظاهر قابل باور نبود.
راجع به تولّد مرحوم آیت الله حائری رحمة الله علیه
چهارم: از قضایای عجیب آنکه پدر من مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی فرزند فرید پدر و مادر بود و آنها هیچ اولادی دیگر نیاوردند و من عمو و عمّه نداشتم.
توضیح آنکه: جدّ من مرحوم محمّد جعفر که از زمرۀ اهل علم نبود، بلکه در طائفه ما غیر از پدرم هیچ کس اهل علم نبود، و با آنکه سالیان دراز با جدّه ما ازدواج کرده بود اولادی از آن دو به هم نمیرسید؛ جدّ ما مرحوم محمّد جعفر پیوسته متعه میگرفت تا شاید خداوند از او فرزندی روزی کند و روزی نمیفرمود. مدّتها گذشت و از آن متعهها خبری نشد تا یک روز که زمستان و هوا سرد بود و جدّ من در منزلِ یک متعه برای نماز رفته بود، آن متعه چنین تصوّر کرد که برای معاشقه آمده است و دختر بچّۀ خود را که از شوهر سابق خود داشت به هر طریق میخواست از منزل به بهانهای خارج کند، و چون هوا سرد بود دخترک بیرون نمیرفت.
تا نماز جدّ ما به پایان رسید خیلی متغیّر و عصبانی شد که چرا در این هوای سرد دختر را از منزل بیرون میفرستی؟! همانجا حقّ متعه را داد و مدّتش را بخشید و مدّت سایر متعه[ها] را بخشید و گفت که من دیگر ابداً متعه نمیگیرم و پیرامون این کارها نمیروم؛ خداوندا تا کی من به خاطر یک فرزند، دست به غیر تو دراز کنم که