مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧١ - داستان دختر افندی در کنار قبر مادر
زحمت کشیدم و آقایان علماء نجف برای طبع آن توجّهی نکردند و تساهل کردند و من برای طبع آن در مضیقه افتادم.[١]
[داستان آقا سیّد جواد کربلائی و خواب مرد سنّی راجع به برزخ و شب اوّل قبر]
راجع به تکامل در عالم برزخ داستانی را حضرت علاّمه طباطبائی ـ مدّ ظلّه ـ راجع به آقا سیّد جواد کربلائی و خواب دیدن مرد سنّی بیان کردند، که اینجانب در مباحث عالم برزخ بیان کرده و نوشتهام؛ ولی یک جمله از آن را فراموش کرده و ننوشتهام و اینک در اینجا مینویسم تا بعداً به کتاب معاد ملحق نمایم، ـ بحول الله و قوّته ـ و آن جمله این است:
چون آقا سیّد جواد دید مرد سنّی در دالان روی نیمکت نشسته است و دو فرشته مشغول تعلیم اصول دین به او هستند، آن مرد چون چشمش به آقا سیّد جواد افتاد گفت: «گفتی و نگفتی» یعنی گفتی که شیخ ما که اگر از مشرق و مغرب عالم او را صدا زنند جواب میدهد و به فریادش میرسد اسمش شیخ علی است، امّا نگفتی که این شیخ علی، علیّبن أبیطالب است! به خدا قسم همینکه شیخ علی را صدا زدم دیدم علیّبن أبیطالب در نزد من حاضر شد![٢]
[داستان دختر افندی در کنار قبر مادر]
حضرت استاد، علاّمه طباطبائی ـ مد ظلّه ـ نقل کردند از مرحوم آیة الحقّ آقای حاج میرزا علی آقا قاضی ـ رضوان الله علیه ـ که میفرمود:
[١]ـ جنگ ١٦، ص ١٩٣ الی ١٩٥.
[٢]ـ برای اطلاع بیشتر پیرامون این داستان به کتاب شریف معاد شناسی تألیف مرحوم علاّمه طهرانی جلد سوّم صفحه ١٠٨ مراجعه شود.