مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٣ - مکاشفهای در حرم مطهّر حضرت ثامن الأئمّه علیهم السّلام
احدی در حرم و رواقها باقی نمانده، من هم میخواستم از جای خود برخیزم و بیرون روم در حین حرکت بزرگواری را دیدم در نهایت عظمت و جلالت از بالای سر ضریح منوّر با کمال وقار میخرامیدند، چون موازات من رسیدند فرمودند: حاج میرزا حسن وقتی رفتی به اشرف، سلام ما را به حاجی اشرفی برسان و به ایشان عرض کن:
|
آئینه شو جمال پری طلعتان طلب |
||||
|
جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب |
||||
چون آن فرمایش را فرمودند از محاذات من گذشتند و به جانب دیگر ضریح منوّر از نظرم غائب شدند.
من متفکّر بودم که این شخص عظیم الشّأن جلیل القدر کیست که مرا بِإسمه مخاطب و چنین پیغامی برای حاجی اشرفی دادهاند؟! هرچه گردن کشیدم کسی را ندیدم، از جای خود برخاسته در اطراف حرم گردیدم احدی را نیافتم، همینطور که مشغول تفحّص بودم ملتفت شدم که اوضاع حرم ابداً تغییری نکرده، هرکس در هرجا ایستاده یا نشسته بوده به همان حال باقیست!
مدّتی از خود بیخود گشته حالت ضعف و اِغمائی دست داده، خیلی پریشان شدم؛ چون قدری به خود آمدم از هرکس پرسیدم این وقت چه حادثهای در حرم محترم روی داده از دهشت و سؤال من تعجّب میکردند و معلوم شد عالم مکاشفه بوده برای من دست داده؛ زائداً علی ما کان بر عظمت و علوّ مقام آقای حاجی عقیدهمند و از بیقَدری خود متأثّر شدم.
سحر همان شب حرکت نموده بیقاصد و خبر پس از چند روز وارد اشرف شده مستقیماً رفتم درب بیت اشرف حضرت حجة الاسلام آیة الله اشرفی تا جواب کاغذ و پیغام حضرت را به جانبش برسانم. به محض آنکه دقّ الباب کردم صدای مبارک آقای حاجی از میان خانه بلند شد، با نداشتن هیچ سابقه از ورود من به طریق