مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٤ - راجع به حالات مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمة الله علیه
موجب آزار و اذیّت دخترک یتیم در هوای سرد زمستان گردد؟! بعد از این واقعه خداوند به او از همان جدّۀ ما که سالیان دراز اولادش نمیشد فقط و فقط یک پسر عنایت فرمود که او را «عبدالکریم» نام نهادند.
و اقول: مناسب بود او را هبة الله یا عطاء الله نامگذاری کنند.
راجع به حالات مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمةاللهعلیه
[پنجم:] مرحوم پدرم چون دارای استعداد کافی بود و از طفولیّت از عهده خواندن نامه و فهمیدن آن بر میآمد او را برای تحصیل از ده به شهر فرستادند و سپس عازم کربلا شد و درسهای خود را در آن مکان مقدّس میخواند.
مرحوم فاضل اردکانی (که معاصر با مرحوم میرزای بزرگ شیرازی حاج محمّد حسن بود و در علم و فضیلت بسیاری او را بر مرحوم شیخ انصاری مقدّم میدانستند) چون استعداد وافر پدرم را دید او را به سامرّاء فرستاد و نامهای به مرحوم میرزای بزرگ نوشت؛ مرحوم پدرم که بیست سال بیشتر نداشت با نامۀ فاضل به سامرّاء به خدمت میرزای بزرگ مشرّف شد و خدمت آن مرحوم تتلمذ مینمود.
ولی عمده درسهایش نزد مرحوم آقا سیّد محمّد فشارکی اصفهانی بود، و کراراً میفرمود: من هرچه دارم از مرحوم آقا سیّد محمّد دارم! پدرم حقیقتاً نسبت به او عشق میورزید و خدمت منزل آقا سیّد محمّد را مینمود، و اگر خودش شخصاً تعبیر نمینمود که من نوکر آقا سیّد محمّد هستم من چنین تعبیری نمینمودم.
آقا سیّد محمّد در سنّ ٥٧ سالگی رحلت نمود. پدرم میفرمود: من استاد را در خواب دیدم و عرض کردم: نجات در چیست؟ فرمود: در دو چیز؛ اوّل: در تزکیۀ نفس، دوّم: در پرستاری و رسیدگی به اولادِ من.
پدر من میفرمود: بسیاری میگویند که: مرد آن است که از قول و گفتار