لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٣٢ - نماز باران عمر
إيّاك و لا نرغب الّا إليك اللَّهمّ اسقنا سقيا وادعا نافعا طبقا مجلّلا اللَّهمّ انّا نشكو إليك جوع كلّ جائع و عرى كلّ عار و خوف كلّ خائف و سغب كلّ ساغب يدعو اللَّه»)
و مرويست بسند ضعيف از عبد اللَّه بن عباس كه عمر بن خطاب بطلب باران بيرون رفت و به عباس گفت برخيز و از پروردگارت طلب كن باران را و خود گفت خداوندا عم پيغمبرت را شفيع خود گردانيدهايم پس عباس برخاست و حمد و ثناى الهى به جا آورد و گفت خداوندا نزد تو ابر هست و نزد تو باران هست پس بفرست ابر را و بر آن ابر فرو فرست باران را و ديگر بفرست بر ما و اصلهاى درختان و نباتات را باين باران، سخت كن، و شاخها و فروع را با حاصل كن، و پستانهاى حيوانات را زنده گردان بشير.
خداوندا ما شفاعت مىكنيم بسوى تو از جانب بى زبانها از حيوانات بىزبان خداوندا شفاعت ما را قبول كن در حق ما و ياران ما خداوندا نمىخوانيم مگر ترا و طلب نمىكنيم مگر از تو خداوندا ما را بارانى ده كه دايم و نافع و عالمگير باشد و نفعش به همه عايد گردد خداوندا شكايت مىكنيم گرسنگى هر گرسنه را و برهنگى هر برهنه را و ترس هر ترسانى را و گرسنگى هر گرسنه را كه خدا را خواند.
و اين حكايت در صحيح بخارى هست و ظاهرا غرض صدوق از ذكر اين دعا آنست كه ملاحظه نمايند فصاحت حسنين را با فصاحت و بلاغت عباس ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا، و ظاهر سازد و عداوت عمر را با اهل بيتى كه حضرت سيّد المرسلين ٦ محتاج به ايشان بود در دعاى مباهله، و ايشان حاضر بودند عباس را مقدم داشت مبادا حضرت امير المؤمنين و حسنين صلوات اللَّه عليهم دعا كنند و باران بيايد و رتبه ايشان ظاهر شود.