راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ٩٨ - حكايت
حيرت[١] بود.
چون زبان زندانى شود، دل از زندان غفلت و قيد هوا[٢] خلاص يابد. سخن ابو المغيث شيخ[٣] حسين منصور[٤] است:
«الالسنه المستنطقات[٥] تحت[٦] نطقها قلوب مستهلكات».
زبان گويا، هلاك دل خاموش است.
ابو حمزه خراسانى[٧] سخن نيكو گفتى. از هاتفى شنيد كه: سخن (نيكو) مىگويى[٨]؛ اگر نيك خاموش توانى بود[٩]. باقى عمر سخن بىحاجت نگفت[١٠] تا محرم شد.
نظم
|
عاشقان را چه چاره با تو جز آنك |
لب بدوزند و در تو مىنگرند |
|
|
بر در تو مقيم نتوان بود |
حلقهاى مىزنند و مىگذرند |
|
وهب بن الورد- رحمة الله عليه- گويد: عافيت ده قسم است: نه در نگاهداشت زبان است و يكى در عزلت[١١].
|
كسى كه عزت عزلت نيافت[١٢] هيچ نيافت[١٣] |
كسى كه گنج قناعت نديد[١٤] هيچ نديد[١٥] |
|
مثل عرب است: قفاك لا يقرع[١٦] قفاك[١٧] (مرد به زبان نگاه داشتن، گردن خود را آرد از سيلى در امان)[١٨].
[١] - س: از حضرت.
[٢] - هاويه هوا.
[٣] -( شيخ) ندارد.
[٤] - منصور قدس سره.
[٥] - مستنطقات.
[٦] - يجب.
[٧] - ابو حمزه خراسانى رحمة الله عليه.
[٨] - نيكو مىگويى سخن.
[٩] - اگر نيكو خاموش ...
[١٠] - بىحاجت سخن نگفت.
[١١]. و يكى در عزلت و روى از خلق در كشيدن.
[١٢]. نديد.
[١٣]. نديد.
[١٤]. نيافت.
[١٥]. نيافت. در( س)، بيت قبل از تقسيم عافيت آمده است.
[١٦]. لا تقرع.
[١٧]. و فى التوابع يا بنى قفاك ما تقرع.
[١٨]. به نگاه داشت زبان، گردن خود را از زخم سيلى در امان دارد.